تبلیغات
امـــیــــــد رهـــــــایـــــــی - دستور جلسه لژیون ( سی دی هیچ )
   به نام قدرت مطلق الله    


دستور جلسه این هفته : سی دی هیچ




علت عدم درمان  بیماریها به اعتقاد ما عدم شناخت انسان است. اکثراً فقط صور آشکار انسان را می شناسند و صور پنهان را نمی شناسند و اصلاً قبول ندارند. انسان مثل کوه یخی می ماند که قله اش از آب بیرون است و قابل مشاهده است ولی ریشه اش که بسیار وسیعتر از قله اش است در زیر آب است و ما آنرا نمی بینیم. قله صور آشکار انسان است و ریشه که بسیار وسیعتر از قله است صور پنهان انسان است. اکثراً اعتقاد دارند که انسان موجودی است که بدنیا می آید و از دنیا میرود و تمام. سوابق این موجود و بشر را اصلاً قبول و باور ندارند. اکثر دانشمندان و تمام پیامبران از صور آشکار و پنهان انسان و از جهان دیگر و آخرت مطلع بودند.

صحبت امروز ما راجع به آخرین مرحله است آخرین مرحله ای که انسان باید به آن  برسد . اسامی متعددی را برای آن ذکر می کنند مثل بهشت موعود ، قله رفیع انسانیت ، توحید ، بقای بالله و الی آخر.

آخرین مرحله آرایش جسم ، فرمان فکر و عقل است. در پیرامون بُعد خویش پس از انتقال ، تفکر و عقل ایجاد تصاویر مجازی می نماید.

همانطور که قبلاً هم گفتیم ما در قسمت علوم انسانی و شناخت انسان زیاد پیشرفت  نکردیم بر خلاف اینکه در فیزیک و ریاضیات و طب و فضا و تسلیحات و علوم دیگر پیشرفتهای نسبتاً خوبی داشته ایم.

در جهان امروز بیماری های زیادی را شناخته اند مثل ام اس ، پارکینسون و ... ولی درمان درستی برای آنها هنوز پیدا نکرده اند. مثلاً تب علامت بیماری است و با پاشویه یا قرص و شربت تب بُر علامت بیماری را پایین می آورند ولی بیماری اصلی هنوز سر جایش هست. راجع به بقیه بیماریها هم همین طور است. ما باید دنبال ریشه آن بگردیم. اکثر دانشمندان ما مثل سیلوهای بزرگی از اطلاعات هستند ، راه حل ارائه نمی کنند.  باید مبدأ بیماری را بشناسیم باید بفهمیم چه چیزی در بدن باعث بروز تب شده است. شما وقتی میتوانید یک اتومبیل را تعمیر کنید که تمام جزئیات اتومبیل را بلد باشید.

علت عدم درمان  بیماریها به اعتقاد ما عدم شناخت انسان است. اکثراً فقط صور آشکار انسان را می شناسند و صور پنهان را نمی شناسند و اصلاً قبول ندارند. انسان مثل کوه یخی می ماند که قله اش از آب بیرون است و قابل مشاهده است ولی ریشه اش که بسیار وسیعتر از قله اش است در زیر آب است و ما آنرا نمی بینیم. قله صور آشکار انسان است و ریشه که بسیار وسیعتر از قله است صور پنهان انسان است. اکثراً اعتقاد دارند که انسان موجودی است که بدنیا می آید و از دنیا میرود و تمام. سوابق این موجود و بشر را اصلاً قبول و باور ندارند. اکثر دانشمندان و تمام پیامبران از صور آشکار و پنهان انسان و از جهان دیگر و آخرت مطلع بودند.

کسی می تواند از صور پنهان انسان آگاهی داشته باشد که بتواند به صور پنهان انسانها رسوخ کند. چگونه؟ با پنج حس درون ، همان پنج حسی که در خواب داریم. اشخاصی مثل مولانا به این مطالب پی بردند و یا خیلی از بزرگان دیگر که سفرهای سماوی داشتند ، یعنی درون انسان ها بودند و می توانستند از کالبد خودشان خارج شوند و در فضای دیگر به پرواز دربیایند و اطلاعات را جمع آوری کنند.

با روشها و کشفیاتی که دانشمندان قدیم مثل لوئی پاستور  کردند ما توانستیم خیلی از بیماریها را کنترل و درمان کنیم. مثلاً فلج اطفال را با واکسن پیشگیری کردیم.

ما انسانها وقتی صور پنهان انسان و کتب آسمانی را کنار گذاشتیم و قبول نداشتیم ضربه محکمی خوردیم . عدم اعتماد و کنار گذاشتن بعضی از کتب کلاسیک و کتب الهی و آسمانی باعث شده که ما خیلی شناخت انسان را از دست بدهیم البته کتب آسمانی  صورت تمثیل صحبت می کنند و خود قضیه نیست بطوری که روشنفکران اینها را مورد دست آویز و تمسخر قرار می دهند . بعنوان مثال برای اینکه یک بچه به گاز دست نزند ما از واژه جیز و لولو استفاده می کنیم این واژه ها تمثیل است چون بچه نمی فهمد که گاز چیست و خطرش چیست انسان هم همین طور است. انسان که گرفتار پنج حس است مطالب ریشه ای و خارج از جسم را نمی فهمد و درک نمی کند بنابراین بخاطر اینکه در آن مشکل است بعنوان قصه و تمثیل از آن یاد شده است. در مانی هم که در کنگره صورت می گیرد و متدی که استفاده می شود و شناختی که ما از انسان داریم بوسیله این کتب بوده و هست و با کمک این منابع است که من شناخت بیشتری روی انسان و صور پنهان انسان پیدا کرده ام.

بنابراین آخرین مراحل آرایش جسم انسان فرمان فکر و عقل است.

مولانا می فرماید:

باده از ما مست شد، نِی ما  از او                         قالب از ما هست شد، نِی ما از او

یعنی که شراب و باده بوسیله ما مست شد نه ما بوسیله شراب و قالب از ما بوجود آمد و ما از قالب بوجود نیامدیم . منظور این است که اگر ما وجود نداشته باشیم شراب موجودیتی ندارد و مستی خود را نشان نمی دهد بوسیله انسان است که مستی به شراب نسبت داده می شود.

بزرگترین گره در همین شعر مولاناست که می گوید جسم از ما بوجود آمده ولی همه می گویند ما از قالب و جسم بوجود آمده ایم در صورتی که مولانا می گوید جسم از ما بوجود آمده چون نفس این کار را انجام میدهد.

مخلوقات از جماد شروع شده و به انسان می رسد. آخرین مرحله انسان کجاست ؟ چه مرحله ای است که می گوئیم انسان دیگر کامل شده؟ مرحله بقای بالله و قله رفیع انسانیت و توحید و بهشت موعود و غیره کجاست؟ کدام نقطه است؟ آخرین مرحله آرایش جسم کجاست ؟

آن نقطه و مرحله فرمان فکر و عقل است. یعنی وقتی که یک انسان توانست از فرمان فکر و عقل بطور کامل پیروی کند می شود انسان کامل. فرمان عقل را همه می شناسیم و می دانیم. مثلاً فرمان عقل می گوید تریاک نکش شیشه نکش ، میدانیم که فرمان عقل است ولی از آن پیروی نمی کنیم و اجرایش نمی کنیم. فرمان عقل می گوید تجاوز نکن ، دزدی نکن ، دروغ نگو ، رشوه نخور ، فساد نکن ، غیبت نکن و ... . هم اینها را فرمان عقل می دهد ولی اجرایی کردن آنها مهم است. پس اگر انسانی بتواند به فرمان عقل برسد انسان کاملی است . حال این سوال پیش می آید که اصلاً برای چه؟

پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست . وقتی انسان به فرمان عقل برسد در پروسه دیگر ( بعد از مرگ) ، آنجا فرمان عقل نقش بسیار مهم و سازنده ای دارد. وقتی کسی فرمان عقل را اجرا کند در فردوس و بهشت برین قرار می گیرد چون همه کارهایش کارهای   معقول  است یعنی وارد مرحله نفس مطمئنه می شود. نفس مطمئنه هم به فرمان عقل عمل می کند و کارهای معقول انجام میدهد. در کتب آسمانی آمده که کسی که در بهشت قرار بگیرد هر چیزی که بخواهد برایش فراهم می شود که همان فرمان عقل است.

در پیرامون بُعد خویش پس از انتقال تفکر و عقل ایجاد تصاویر مجازی می نماید.

وقتی موجودی در طول حیات خودش به فرمان عقل برسد یعنی تمام کارهای معقول و ارزشی را انجام دهد ، وقتی که به بُعد دیگر منتقل شد آن وقت تفکر و عقل آنچه را که بخواهد برایش به وجود می آورد.

سوال اینجاست که آیا کسی که خیلی عبادت می کند به مرحله فرمان عقل میرسد ؟ آیا کسی که خیلی تحصیل بکند و دانشمند باشد به مرحله فرمان عقل میرسد؟ خیر ممکن است شخصی خیلی عبادت کند ولی به فرمان عقل نرسد . کسی به این مرحله میرسد که به فرمان عقل برسد حالا در هر مقطعی که می خواهد باشد.

در جهان بیش از 150 بیماری روان تنی داریم که بیماری فکری و روانی است که روی جسم اثر گذاشته است. بدلیل اینکه در کتب علمی و انسانی خودمان چیزی بنام عشق و محبت نداریم و اگر هم داشته باشیم خیلی خیلی کم هستند و ریشه تمامی این بیماریها نبود و کمبود عشق و محبت و ایمان است.

شما باید به فرمان برسید ، شما می بایست این راه را بیشتر پیموده بودید اما باز هم برای انجام این عمل به شما اجازه داده شد پس کوشش نمائید تا از حفره زمان بگذرید.

اگر سوالی دارید بپرسید؟

شاگرد: شما خودتان دنباله مطلب را بگوئید.

استاد : دایره دوّار را مرکزی لازم است  مانند کنگره ما ، از یک جا به همه جا می رویم و باز در آن حاضریم دستهای آسمانی فقط القای  افکار را میتواند انجام بدهد در جنگلی که میروید و می بینید با جنگلی که در آن شناورید ممکن است خیلی تفاوت نباشد ولی در محاسبه کامل تفاوت بسیار دارد مانند مُرده یا زنده . آیا مفهوم شد؟

هر چیزی یک مرکزی می خواهد ، کشور هم یک مرکز فرماندهی و رهبری می خواهد . دستهای آسمانی حق مداخله ندارند القای افکار را انجام می دهند یعنی اطلاعات را به شما منتقل می کند و انتقال اطلاعات خیلی خیلی نقش مهمی دارد. مثلاً شما یک مریضی دارید دعا می کنید که خوب بشود ، دستهای آسمانی کارش این می شود که ما را در یک شرایطی قرار میدهد که با شخصی آشنا می شویم که آن شخص یک پزشک حاذق را به شما معرفی می کند.

جنگلی که ما می بینیم و برای ساعاتی در آن قدم می گذاریم خیلی متفاوت است با وقتی که بخواهیم در جنگل زندگی کنیم بخاطر سرما و برف و باران و حیوانات درنده و تاریکی و ظلمات. پس خیلی فرق می کند. مصرف کننده هم همین طور است . شما مصرف کننده را می بینید تا اینکه مصرف کننده باشید خیلی خیلی فرق می کند و نمی توانید آن مطلب را ببینید و درک کنید.

شاگرد: تصور می کنم کمی متوجه شده باشم شاید منظور شما این باشد ، موقعی که انسان جنگل را رویت میکند بعنوان شخص ثالث فقط نظاره گر است اما موقعی که در جنگل شناور میگردد او جزئی از جنگل میشود و مسائل را به گونه ای لمس میکند و میتوان آنرا به آن تشبیه کرد مثل اینکه کسی آب را رویت میکند و یا شخصی که در آب شناور میشود. بنابراین تفاوت زیادی است بین ظاهر و دیدِ باطن ، صور پنهان و صور آشکار.

بعبارت دیگر انسان زنده و انسان مرده شکل ظاهرشان یکی است ولی حقیقت وجودی آنها متفاوت است. یک انسان مرده و زنده مثل هم هستند و فرقی باهم ندارند ولی تفاوت فاحش است. یک انسان صور ظاهرش با صور باطنش یکی است وقتی ما صور پنهان انسان را بدانیم مثل یک انسان زنده می ماند وقتی به صور آشکارش نگاه میکنیم مثل یک انسان مرده است.

استاد : از نقطه به اقیانوس و از اقیانوس به نقطه میرسیم سپس در قالب دید نیستیم اما پیمودن همه این راهها در قالبی مانند نقطه میگنجد باید تعمق کنید. لیدی جونز به قاضی میگوید که ما بایستی در دو بازی پیروز بشویم اول در ایام کودکی که ناآگاهیم اما در ضمیر ما می ماند دوم بازی در آگاهی است باید به مورد دوم قیمت بیشتری پرداخت نمائیم. این شروع قبل از موجودیت نقطه است. نقطه فشرده است و اقیانوس دریای آموزشی و تکامل ، وقتی از یک فرستنده امواج را گرفتید می توانید به نقاط دیگری هم انتقال بدهید و دوباره در یک لحظه هیچ . ولی آن هیچ با قبل تفاوت دارد . درک و عقل و آموزشها در نقطه باقی می ماند و می شود از آن تمامی فضاهای شلوغ و ناشناخته برای شما، و آشنا برای بعضی ها را کنترل نمود .در فکر نمی گنجد امواج مانند تارهای رنگین هستند و هرکدام برای مسئله ای مخصوص می باشد طول موج آنها بی نهایت است و در بایگانی فضا موجود. در کاری که می خواهید انجام بدهید دشواری بسیار پدید می آید تا با آنانی که در تماس می باشیم بگوئیم که دشواری شما در خلقت یک کار خیلی کوچک است. برای این موضوع هیچ وقت نباید هراس داشته باشید. در برابر دشواری ها سخت مبارزه کنید.

وجود ما از یک نقطه آغاز میشود (اسپرم و تخمک) . این سلول به این کوچکی تبدیل به یک انسان کامل میشود. اعتقاد ما بر این است که انسان وقتی نقطه بود نفس وارد مرحله عمل میشود و بر آن حاکم میشود. و نقطه را تبدیل به یک اقیانوس میکند . وقتی به یک اقیانوس رسید مرگ فرا میرسد و از اقیانوس به نقطه میرسد. همه این مراحلی که طی کردیم فقط در قالب یک نقطه میگنجد. حتی کره زمین هم یک نقطه است در کهکشانها ، حتی منظومه شمسی هم یک نقطه است در مقابل عظمت کائنات ، حتی کهکشان و منظومه شمسی هم در مقابل کل هستی یک نقطه است. 

 




موضوعات مرتبط : دستور جلسات لژیون، سی دیهای کنگره،
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد،


تاریخ : سه شنبه 20 مهر 1395 | 12:17 ب.ظ | نویسنده : مریم (استاد لژیون) | نظرات