تبلیغات
امـــیــــــد رهـــــــایـــــــی - دستور جلسه لژیون( جهان معنوی)
   به نام قدرت مطلق الله    


دستور جلسه این هفته : سی دی جهان معنوی

نتیجه تصویری برای سی دی جهان معنوی


قانون و علمِ دین را شریعت می گویند و طریقت راهی است که انسانها طی می کنند. مثل رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می نماییم ؛ در اینجا هم همین طور است وقتی فرا گرفت باید حرکت کند ، حرکتی که انجام می دهد را طریقت می گویند. مثلاً شریعت می گوید  غیبت نکن ، دروغ نگو ، دزدی نکن ، فساد نکن ، رشوه نگیر . وقتی حرکت کرد باید اینها را عملی کند و انجام دهد اگر فقط بداند فایده ندارد ولی اگر انجام داد درست است...

هر چیزی که بخواهیم در مورد آن صحبت کنیم و توضیح دهیم همیشه 3 قسمت می شود:

1-موضوع              2-کسی که آموزش میدهد و می گوید               3-کسی که آموزش می بیند

ممکن است موضوع ادبیات باشد ولی کسی که آموزش می دهد از ادبیات چیزی نداند. حرف علمی با لباس علمی متفاوت است و این در تمام سطوح صادق است. بطور مثال در مسئله دین و شریعت ، یک نفر آموزش می دهد ، یک عده هم آموزش می گیرند ، موضوع هم همان دین و شریعت است.

مسائلی که انسانها می خواهند آموزش ببینند دو قسمت است : 1-مسائل معنوی   2-مسائل دینی

معمولاً مسائل معنوی را طریقت می گویند و مسائل دینی را شریعت می گویند.

قانون و علمِ دین را شریعت می گویند و طریقت راهی است که انسانها طی می کنند. مثل رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می نماییم ؛ در اینجا هم همین طور است وقتی فرا گرفت باید حرکت کند ، حرکتی که انجام می دهد را طریقت می گویند. مثلاً شریعت می گوید  غیبت نکن ، دروغ نگو ، دزدی نکن ، فساد نکن ، رشوه نگیر . وقتی حرکت کرد باید اینها را عملی کند و انجام دهد اگر فقط بداند فایده ندارد ولی اگر انجام داد درست است.

در شریعت اگر فاعل یا کسی که آموزش می دهد خراب باشد جماعتی را خراب و فاسد می کند .پس در شریعت این مسئله مطرح است که فاعل شریعت چه کسی باشد ، ممکن است فاعل شریعت گمراه کننده باشد ، ممکن است خرافات را ترویج دهد. در مسئله معنویت هم بازار آشفته ای داریم.

بطور کلی ما یک صور آشکار داریم و یک صور پنهان. معنویت وارد صور پنهان می شود ، صور پنهان هم قابل مشاهده و قابل لمس نیست. هزاران مکتب هست که تحت عنوان معنویت کار می کنند مثل احضار روح ، فال بینی ، انرزی درمانی ، یوگا و ...

بین نفس و روح پیوندهایی وجود داردکه همان بند زرین است. این پیوندها 7 نقطه است که جسم و روح با همدیگر متصل هستند که همان 7 چاکراه هستند. پائین ترین چاکراه که تحتانی است نقطه ای است که به آن کندالینی میگویند یعنی مثل ماری که خفته است و بالاترین چاکراه که بالای سر است و تاج یا گل هزار برگ نامیده می شود.

این 7 نقطه و پیوند ارتباط جسم را با روح یا نفس برقرار می کنند. هر کدام از اینها کاری انجام می دهند . این انرژی بسیار زیادی که در کندالینی نهفته است از 2 یا 3 کانال شروع می شود و حرکت می کند  به بالا که یکی از کانالها رفت و یکی دیگر برگشت است و یکی هم وسط قرار دارد که که بتواند این انرژی را از پایین ترین قسمت به انرژی بالاترین قسمت یعنی همان مغز برساند. این هفت گره و پیوند هر کدام یک کاری را انجام می دهند. یکی از آنها که همان کندالینی است ، مرکزی است که مسائل قدرت جنسی و کنترل جنسی در اختیارش است. یک گره یا چاکراه دیگر مسئله گوارش و هضم غذا را در اختیار دارد. یک مرکز دیگر قدرت قلب و گردش خون را در اختیار دارد . یک مرکز دیگر مربوط به مغز و فکر است. یکی دیگر مربوط به کلیه و مثانه است. تمام قسمتهای بیولوژیکی و حیات ما تحت کنترل این 7 مرکزی است که انرژی دارد.

هاله ای از انسانها محافظت می کند مثل لایه  ازن که از کره زمین محافظت می کند. هاله انسان هم مثل یک سپر دفاعی است که وقتی این هاله سوراخ بشود اجنّه و شیاطین و افکار منفی و نیروهای خبیثه و ... از این لایه سوراخ وارد انسان می شود و انسان را تحت تاثیر قرار می دهد.

بنابراین این چاکراهها و گره ها قابل دیدن نیستند ولی اگر فاعلِ توانایی باشد و مراحل تزکیه و پالایش را مرتب گذرانده باشد قادر به دیدن آنها هست ، برای همین ما با یوگا و انرژی درمانی و دیکر مکاتب مخالفتی نداریم ولی اینکه چه کسی انجام دهد مهم است زیرا اینگونه افراد بسیار نادر هستند.

اصولاً ما تصور می کنیم مسائل معنوی خیلی خیلی زیاد و براحتی انجام می گیرد در صورتی که مسائل معنوی هزینه بسیار بسیار سنگینی دارد.

 بنابراین مسئله مهم این است که فاعل و انجام دهنده این عمل چه کسی باشد ، چه بسا افراد زیادی که بدون تزکیه و پالایش و با گذراندن یک دوره کوتاه مدت می خواهند اقدام به انرژی درمانی کنند و هم خودشان و هم دیگران را از تعادل طبیعی خارج کنند. مثل اینکه یک نفر که ناشی است را بگوئیم بمب خنثی کند.

ما برای حس هم یک مثلث در نظر می گیریم :

1-یک ضلع پنج حس درون است

2- یک ضلع پنج حس بیرون است

3-ضلع سوم هم می تواند عقل باشد یا خواب و بیداری باشد یا جسم باشد یا خیلی چیزهای دیگر.

وقتی جسم ما بیدار است با پنج حس درونی کار می کنیم (دیدن ، شنیدن ، چشیدن و ... همان ارتباط با دنیای فیزیکی) ولی وقتی به خواب می رویم با پنج حس بیرون کار می کنیم و ارتباط ما با پنج حس درون کاملاً قطع می شود.

اگر این ارتباط به هم بریزد شخص خُل و چِل می شود. یعنی اینکه بیدار است ولی حس های بیرونی اش کار می کند که به آن اسکیزوفرنی یا دو شخصیتی می گویند. از این قبیل افراد در کنگره زیاد داریم که همان مصرف کنندگان قرص و شیشه و حشیش و ... هستند که تعادل مغزشان  بهم  ریخته است .

در خواب معمولاً  سیستم ایکس انسان تغییر می کند چون همگی آنها مواد شیمیایی هستند که تغییر می کنند. مثلاً ممکن است دوپامین خیلی بالا برود یا سروتونین پائین بیاید یا آدرنالین تغییر کند و اینها بهم بخورد وقتی این سیستم شیمیایی مغز بهم بخورد حس انسان تغییر می کند ، وقتی تغییر کرد ممکن است بتواند این بُعد را بشکند و وارد فضای دیگری بشود.

فلک را سخت بشکافیم و طرحی نو در اندازیم.   شکافتن فلک یعنی خارج شدن از جهان ماده.

پس تمامی این روشهای احضار روح و یوگا و انرژی درمانی و غیره می توانند انسان را تحریک کنند و انسان را از یک فازی وارد فاز دیگر بکنند.

به اقیانوس رسیدن هیچ کاری ندارد و خیلی آسان است ولی در اقیانوس زندگی کردن کاری است خطرناک. پس کلاسهای یوگا و انرژی درمانی می تواند فرد را بیدار و تحریک کند و انرژیها و حس را جابجا کند ولی خطرات بسیار بسیار زیادی دارد و ما باید برای این قضایا هشیار و بیدار باشیم چرا که فاعل بسیار مهم است هم در مسئله شریعت و هم در مسئله طریقت.

در مباحث قبلی گفتیم که 3 چیز بر انسان حکمفرماست:

1-     1-عقل                        2-  عشق                               3-  ایمان

استاد: سلام ما همه خوب هستیم ما در گفتگوی پیشین گفتیم آنچه نباید می گفتیم این بود که شروع کار با کوشش و فعالیت ادامه دار ممکن است تا در دنباله آن ستونهای محکم و فنداسیونی که عقل تهیه می نماید پیش برویم باید قدرت پایه را استحکام بدهیم تا برای آن هدف برنامه ریزی مناسب به انجام برسانید ، عقل در تکامل خود مانند ماشین تابع خود می شود در حالی که روح با لطافت منحصر به خود با اراده عقل راهبری می گردد . با خود تفکر نمائید و با ما به مکانهایی بیائید که ممکن است در خواب هم هرگز رویت ننموده باشید همه ذرات فضا مملو از دانش پنهان از چشم جسم هاست که می روند و با سختی می آیند سپس چون حبابهای رنگین و پوچ به فضا می روند ولی شما نمی توانید با دیدن آنها را بیابید بشر باید بداند که وجودش تنها برای خوردن و کار و استراحت نمی باشد دانش و آگاه نمودن شما و دیگران بار چارپایان انسان نما را کم می کند که در جسم آدم با انسانها همزیستی دارند با همه این، راه خود را بدون تفکر در پیش نگیرید.

عقل خودش خودش را کامل می کند مثل ماشین که ما فقط سوئیچ را می چرخانیم و بقیه مراحل روشن شدن و احتراق و غیره را خودش انجام می دهد. حتی روح را هم عقل هدایت می کند نفس هم بر مبنای عقل می تواند خودش را کم یا زیاد بکند. پس تنها چیزی که در انسان حاکم است عقل است. انسان وقتی از دستورات عقل پیروی کند می تواند به مکانهای بسیار خوب و دلپذیری قدم بگذارد.

تمامی ذرات فضا مملو از علم و دانش است ولی از چشم انسانها پنهان است. حتی مملو از جهان های متعدد است ولی چون پنج حس ما فقط یک بُرد خاصی دارد ما مقدار زیادی از آن را نمی بینیم.

در چرخه هستی یک سری از انسانها می روند و یک سری از انسانها می آیند ، بعضی انسانها وقتی می میرند به فضا می روند ولی ما نمی توانیم آنها را ببینیم چون قابل رویت برای ما نیستند.

خیلی از انسانها فکر می کنند که در این دنیا آمده اند تا بخورند و کار کنند و استراحت کنند و به مسائل جنسی خود بپردازند و بروند. بشر باید بداند که وجودش فقط برای خوردن و خوابیدن و کار و استراحت نمی باشد.

بعضی ها انسانند و بعضی ها چارپایی هستند در قالب انسان ، اینها بار دارند و بارشان روی بقیه آدمهاست . مثل این است که در یک مجتمع مسکونی یک خانواده پول شارژ و آب و برق و گاز ندهند مسلماً بار اینها روی دوش بقیه همسایه ها می افتد.

وقتی ما دانش داشته باشیم و آگاه بشویم بار اینها را کم می کند یعنی یاد می گیریم با  اینها زندگی کنیم و درکشان کنیم و انرژی مان را بی خود مصرف نکنیم.

شریعت از طریقت جدایی پذیر نیستند باید شریعت را بلد باشی ، طریقت را حرکت کنی تا به حقیقت برسی. مثلاً باید علائم راهنمائی و رانندگی و تابلوها را بلد باشی تا بعد بتوانی مسیر تهران چالوس را طی کنی.

شریعت و طریقت هیچ کدام هدف نیستند رسیدن به حقیقت و صلح و آرامش و توحید هدف است.

هر چیزی که معنوی است ارزان و مفت نیست. به اعتقاد ما جهان معنویت بسیار بسیار خطرناکتر از جهان مادی است.

کسی که می خواهد در جهان معنویت حرکت کند باید استادان بسیار قدرتمند داشته باشد و سی چهل پنجاه سال زمان بگذارد و از خیلی چیزها بگذرد تا به فرمان عقل ذره ذره نزدیک بشود و به یک آگاهی برسد و دهان بسیار قرص و محکمی داشته باشد یا الفبایی از معنویت را تشخیص بدهد.

با مثالی واضع مبحث را به اتمام می رسانیم. یک متخصص چشم پزشک برای اینکه تخصص بگیرد باید حدود سی سال درس بخواند و آموزش ببیند تا بتواند فقط در زمینه چشم پزشکی فعالیت کند ولی افرادی هستند که شش ماه دوره انرژی درمانی می بینند و با همین دوره ای که گذرانده اند می خواهند تمام بیماریها را درمان کنند.

 




موضوعات مرتبط : دستور جلسات لژیون، سی دیهای کنگره،
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، جهان معنوی،


تاریخ : سه شنبه 27 مهر 1395 | 12:01 ب.ظ | نویسنده : مریم (استاد لژیون) | نظرات