تبلیغات
امـــیــــــد رهـــــــایـــــــی - دستور جلسه لژیون (انرژی نفس 2)
       به نام قدرت مطلق الله    


دستور جلسه این هفته : سی دی انرژی نفس 2



ما برای انواع بیماریها پزشک داریم ولی برای این که بیمار نشویم چیزی نداریم یعنی یک اداره ای باشد که به ما بگوید چه کار کنیم که مریض و بیمار نشویم و از آن اول، اهمیت مواد غذایی را برای ما توضیح ندادند و روشن نکردند...

بحث بین استاد و شاگرد در تاریخ: ۷۳/۱۲/۱۸

استاد:  و اما بابت کسب انرژی تصویری باید به عرض برسانیم که در تصاویر، هم خوب و هم بد دارد. با دیدن هر یک ممکن است نیمی دچار اشتباه بشوید مانند همان انرژیهایی که می خواهند با وجود شما در آمیزند.

ما در جلسه قبل راجع به جسم و ماشین جسم صحبت کردیم و گفتیم چه چیزهایی مورد نیا ز است و برای حفظ آن چه کارهایی باید انجام بدهیم .

ما برای انواع بیماریها پزشک داریم ولی برای این که بیمار نشویم چیزی نداریم یعنی یک اداره ای باشد که به ما بگوید چه کار کنیم که مریض و بیمار نشویم و از آن اول، اهمیت مواد غذایی را برای ما توضیح ندادند و روشن نکردند. چطوری وقتی بنزین تولید می کردند کلی ناخالصی داشت و چقدر هوای تهران در گذشته آلوده بود.. چون سوختی که به اتومبیل ها می دادند مناسب نبود و چه ضررهای بسیار سنگینی را در جامعه پیاده  می کرد ولی با اصلاح شدن بنزین و سوخت کلی از مسائل حل شد. برای مواد خوراکی هم همینطور است، اگر به ما آموزش می دادند که چه کار بکنیم ، چقدر بخوریم و چی بخوریم و چی نخوریم و چه خواصی مواد دارند ، اگر اینها برای ما روشن می شد شاید ما در تغذیه مان دقت بیشتری می کردیم . باز اطلاعات و دانش قدیمی ها مثلاً در ۵۰ سال پیش نسبت به نسل جدید در مورد مواد غذایی خیلی خیلی بهتر و قویتر بود. چون با خیلی از خواص مواد غذایی آشنایی داشتند ، نسل امروز هیچی از مواد غذایی نمی داند فقط علاقه اش به فست فودها و غذاهایی است که فوری آماده می شوند .

در قدیم برای درست کردن غذا، تربیت فرزندان، شیر دادن به بچه ها و... وقت می گذاشتند ولی چیزی که امروزه ما از اروپا و غرب یاد  گرفته ایم این است که خانمها هم باید دوش به دوش آقایان کار بکنند و خیال می کنند به موفقیت های بالایی رسیده اند در حالیکه اینطور نیست چون همه چیز خراب می شود و خراب شده است . برای این که در قدیم یک نفر مدیریت خانه را بعهده داشت و دیگری در بیرون از خانه کار می کرد . ولی الان مرد و زن با هم کار می کنند . حتی گاهی اوقات زن دیرتر از مرد به خانه می آید و چاره ای ندارند و باید غذای سریع  و آماده و فریز شده مصرف بکنند و این شده است که انواع و اقسام بیماریها برای همه ما و حتی برای تمام دنیا بوجود آمده است و می بینیم روز به روز از ورزشگاهها کاسته می شود و به بیمارستانها افزوده می شود . خیابان و محله ای نیست که در آن پزشک و مرکز پزشکی و درمانگاه و بیمارستان و آزمایشگاه نباشد . اینها همه برای همین برنامه های تغذیه و برنامه جابجا شدن مسائل زندگی است.

جسم ما برای بقا به سه رقم سوخت نیاز دارد : 1- گاز که منظور هواست    2- مایعات     3- جامدات

انسان به هر سه سوخت نیاز دارد و برایش حیاتی است و مثل ماشین نیست که فقط با یک سوخت کار کند. مثلاً اگر گاز نباشد یعنی هوا نباشد و فقط مایعات و جامدات باشد بلافاصله انسان خفه می شود.

1-گاز : خیلی مهم است که ما چه هوایی را استفاده و استنشاق می کنیم ، هوای پاک و سالم باشد یا هوای آلوده  که متاسفانه ما و بیشتر کشورها ، همه در معرض خطر هوای آلوده هستیم و هوایی که تنفس می کنیم بسیار آلوده است و پر از گاز کربنیک ، سرب ، ریزگردها و غیره است و باعث انواع و اقسام بیماریها می شود .

2-مایعات : ما حتماً باید از مایعات استفاده بکنیم  اگر مایعات استفاده نکنیم  منجر به مرگ انسان می شود . مایعات یکی از ضروری ترین مسائل جسم است ما انسانهایی داریم که اصلاً آب نمی خورند و ممکن است در طول روز فقط چند فنجان چای بخورند. تمام حیوانات صبح که از خواب بیدار می شوند به سراغ برکه یا رود می روند و آب می خورند ولی انسان این طور نیست و ممکن است تا بعدازظهر اصلاً آب نخورد. پس مایعات برای ما خیلی ضروری است. صبح که از خواب بیدار می شویم باید حداقل یک لیوان آب ولرم بخوریم و به تعبیری 3 یا 4 مشت آب ولرم باید بخوریم که تمام شیره ها و مایعات و تمام چیزهایی که در درون دهان ، مری ، نای و معده است همه شسته بشوند و چون از شب تا صبح که خوابیده ایم از هیچ مایعاتی استفاده نکرده ایم ، خونمان غلیظ شده است که این یکی از دلایل سکته می باشد . حالا چه مایعاتی بخوریم ؟ آیا مایعات نوشیدنیها و نوشابه ها مثل پپسی و کولا و کانادا است؟ نه . من شخصاً به اینها می گویم فاضلاب . چون فقط قند و گاز است و برای شستن و نظافت ظرفشویی و دستشوئیها بسیار مناسب است .

3-جامدات : گفتیم که بدن یک سری از مواد را می گیرد و کمبود هر قسمت مواد اولیه ایجاد یک بیماری می کند . یعنی بدن ما احتیاج به آهن ، مس ، فسفر ، سدیم ، کلسیم ، نمک ، پتاسیم و غیره دارد و اینها را از مواد غذایی می گیرد. پس نگاه ما به مواد غذایی باید متنوع باشد  و حد تعادل را در مصرف گوشت و انواع گیاهان را باید رعایت بکنیم  چون بدن برای ساخت استخوان و گوشت و عضله و رگ و پی و برای ساختارهای خودش به یکسری مواد اولیه نیاز دارد و اگر املاح و مواد اولیه قسمتهای مختلف بدن کم باشد ماشین و ساختارش خوب نیست و خراب می شود .

یکسری از این مواد اولیه را از بیرون می گیرد و در بدن تجزیه و استفاده می شود .

یکسری از مواد را هم باید خود بدن تولید کند مثل انسولین یا شیر مادر یا خیلی از هورمونها یا تخمک گذاری خانمها و یا اسپرم آقایان . برای تولید اینها اول اینکه باید مواد اولیه اش را داشته باشد مثل پتاسیم ، کلسیم ، فسفر ، آهن و غیره. دوم یک دستگاه و یک  سیستمی هست که اینها را تولید می کند . مثلاً در لوزالمعده ، انسولین تولید می شود یا غدد فوق کلیوی ، آدرنالین ، استروژن ، کورتیزون تولید می کند . حالا یک موقعی است که مواد اولیه ممکن است خراب باشد یا ممکن است آن سیستمی که می خواهد اینها را تولید کند خراب باشد . یه موقع هم امکان دارد مواد اولیه اش خوب است ، سیستم هم درست است ، ولی محل نگهداری آن خراب است . مثلاً برای تولید شیر ، مواد اولیه اش لازم است شیر هم تولید می شود ولی در سینه یا محفظه ای که باید شیر نگهداری بشود آن محل دارای اشکال است . پس شما در نظر بگیرید ماشین جسم ما بسیار بسیار مهم و حائز اهمیت است . چیزی که در مورد جسم باید بدانیم این است که جسم را باید بعنوان یک ماشین پیشرفته در نظر بگیریم تا آن را درک کنیم . ماشین احتیاج به سوخت دارد و ما باید آن سوخت را در آن قرار دهیم . اگر مواد اولیه خراب به آن بدهیم در سیستم دچار مشکل می شود .

مسئله بعدی نفس است که نفس هم خوراک می خواهد که گفتیم نفس ماوراء ماده است و آن چیزی است که تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن و یک سری خواسته هم دارد . نفس موش ، موش را تولید می کند . نفس درخت خرما ، درخت خرما را تولید می کند. نفس عقاب ، عقاب را و نفس انسان ، انسان را تولید می کند .

خوراک نفس سه قسمت شد که خوراک نفس ورای ماده است که برای این خوراک یک مثلث ایجاد می شود که ضلع اولش نور و ضلع دومش صوت و ضلع سوم هم حس است. که نور و صوت را توضیح داده ایم و در مورد حس ، برای این که قضیه را بهتر متوجه بشویم از حس ، یک مرتبه پایین تر می آییم و می گوییم فکر. چون فکر ما در تولید حس ما نقش بسیار بسیار مهمی دارد.

دفعات قبل هم گفتیم که  آخرین مرحله آرایش جسم ، فرمان فکر و عقل است . یعنی آخرین مرحله ای است که یک انسان به مرحله تفکر و اندیشه و بیداری و به توحید و بقای بالله و یا قله های رفیع انسانیت برسد مرحله آرایش جسم است که این مرحله ، مرحله فرمان فکر و عقل است . یعنی آنچه را که عقل می گوید و فرمان بدهد به آن عمل می کند مثلاً عقل می گوید سیگار و مواد مخدر ضرر دارد نکش ، نمی کشد و مصرف نمی کند . می گوید رشوه نگیر ، نمی گیرد . می گوید دروغ نگو ، نمی گوید .

پس آخرین مرحله آرایش جسم فرمان فکر و عقل است ، پیرامون بُعد خویش پس از انتقال تفکر . تعقل ایجاد تصاویر مجازی می کند . پس فکر نقش بسیار بسیار سازنده و مهمی دارد و فکر، نقش بسیار بسیار عجیبی روی نفس و طبیعتاً روی خیلی از بیماریها دارد . اینجاست که می گویند  نا امیدی گناه است و نا امیدی از وبا و هر بیماری مهلک دیگری هم بدتر است . نا امیدی یک نوع تفکر و اندیشه است . و کسی که در تفکرش نا امید باشد به نفس یعنی به شخصیت خودش انرژی منفی می دهد و قدرت انرژی نفس را می گیرد . نا امیدی است که نفس را پیر یا جوان نگه می دارد و امید و نا امیدی است که زندگی ما را تبدیل به بهشت یا جهنم می کند و این یک تفکر است ، نه ماشین است ، نه خانه ، نه پول ، نه خوشگلی ، نه زشتی است ، هیچی نیست . این فقط یک فکر و اندیشه است.

اگر اندیشه منفی باشد ما را به خاک سیاه می نشاند ، بعضی ها می گویند که من به چه چیز این زندگی امید داشته باشم؟ مگر الکی هم می شود امیدوار باشیم ؟ بله . الکی امیدوار باش .  

زِ هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد                        بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد.

 البته نمی خواهم بگویم که بی عار باشید ، منظورم این است که این اندیشه را نا امید نکنید . این نا امیدی و افکار منفی در اشخاص ، مریضی شان تبدیل به سرطان می شود و تبدیل به انواع و اقسام مریضی ها می شود در سخت ترین شرایط باید سعی بکنیم که نا امید نشویم و خود ما می توانیم به نفسمان انرژی بدهیم.

پس یکی از مهمترین مسائلی که نفس و وجود ما از آن انرژی می گیرد ، همین افکار است. حالا یکسری از تهاجم بیرون است که مال نور و صوت است که از بیرون می آید که راجع به آن صحبت کرده ایم و چیزی که در درون خود ما است آن حس و نگاه و زاویه ماست. بچه های کنگره60 چه آقایان و چه خانمها ، البته آنهایی که خوب سفر می کنند توجه و دقت کنید که بعد از گذشت چند ماه روز به روز جوانتر و زیباتر و قامتشان استوارتر شده است و یک آدم قابل قبولی شده اند و می شود با آنها درست حرف زد  ولی تازه وارد ها خیلی بهم ریخته و پرخاشگر و بدبین هستند .

حسادت ما فکر ماست و حسادت در یک حد معقول و نرمال که باعث پیشرفت انسان شود خوب است . مثلاً بگوییم که فلانی در دانشگاه قبول شده است من هم سعی بکنم که قبول شوم . ولی اگر بگوییم اصلاً چرا فلانی قبول شده است ، این حسادت است .

پس حسادت و ناامیدی و کینه جویی هست و وجود دارد . آیا تو نمی خواهی اگر فلان گناه را مرتکب شده ای ، خداوند تو را ببخشد؟ پس تو هم دیگران را ببخش تا راحت شوی . افکار ما افکار متعدد و گوناگون در جهات مختلف هست که این فکر می تواند ما را خوشبخت یا بدبخت کند . شما نمی توانید  نسبت به مقیاس های دنیوی بگویید که چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت است . مثلاً  کسی که درآمد بسیار بالایی دارد و کسی  که حقوق خیلی جزئی دارد کدامشان خوشبخت ترند ؟ بر چه مبنایی می خواهید این خوشبختی را تعیین کنید ؟ از بیرون که نمی شود کسی را خوشبخت یا بدبخت دانست . بلکه هر کسی با نگاه به درون خودش می تواند احساس کند که خوشبخت است یا نه . هرکه بامش بیش برفش بیشتر . خوش بحال خودم که خر ندارم از کاه و جو اش خبر ندارم. پس خوراکی که ما می خواهیم به نفس بدهیم کاه و جو و خشت و گل نیست. خوراکی که نفس ما نیاز دارد افکار و اندیشه ما و شکر گزاری ماست. شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند. پس ما هر چه شکرگزارتر باشیم نفس ما انرژی بیشتری می گیرد. شکرگزاری از مخلوق واجب تر از شکرگزاری از خداوند است . نمی خواهم سخن کفر بگویم ، منظورم این است که تو شکرگزار خداوند باش . اگر کسی برای تو کاری انجام داد آیا ارزش آن را می دانی و به آن احترام می گذاری؟

فکر ما در سه قسمت به کار خودش ادامه می دهد :   1- گذشته                 2- حال                  3- آینده

فکر ما فکری است که در زمان گذشته ، حال و آینده ، سیر می کند . فکر حد و مرزی ندارد . دامنه تفکر و اندیشه ، فضا، مکان و زمان را نمی شناسد  یعنی هیچ دیوار و سدی برای تفکر وجود ندارد . اگر دقت کنید فکر هر کجا که بخواهد می رود و تخیل می کند .

بعضی از انسانها تمام لحظات حال و آینده را از بین می برند و فقط در گذشته ، زندگی می کنند . حالا  در گذشته یا خوشحالی است یا غمناکی است . بعضی از انسانها هم هستند که فقط برای آینده فکر می کنند . و همه چیز را مثل پول ، طلا ، خانه ، ماشین را برای آینده جمع می کنند و از زمان حال اصلاً لذت نمی برند و بعضی ها هم هستند که فقط در زمان حال زندگی می کنند و می گویند . دم غنیمت است و من همین لحظه هروئین را بکشم و خوش باشم بقیه اش دیگر مهم نیست . پس اگر بخواهی برای تفکر ، بند و زندان و حد و مرزی قرار بدهی  یا در حال یا آینده یا گذشته باشد این غلط است . فکر ما باید از گذشته نتیجه بگیرد . در حال زندگی بکند . برای آینده برنامه ریزی کند .

این نکته بسیار مهم است که در قسمت روانشناسی و روانپزشکی لاینحل مانده است که فکر مال گذشته باشد . برای همین نمی توانند بعضی بیماریها را به نتیجه برسانند .

وقتی می گوییم گذشته ، یکی مربوط به دوران کودکی است که روانشناسان خیلی روی این نکته ، تکیه می کنند که تا حدودی درست است ولی تمام قضیه نیست و یکی مربوط به زمان گذشته های حالا است که هر کسی بستگی به خودش دارد . گذشته اش را که مال دیروز با پریروز یا پارسال باشد و آن چیزی که یادش است و یکی دیگر ، مربوط به کهن گذشته است و این مربوط به گذشته هر موجودی است.. مربوط به روز ازل است و حتی قبل از روز ازل ، چون جسم ما از بین می رود ولی نفس ما هرگز نمی میرد.

اگر بخواهیم از روی مکتب و کتاب خودمان بیابیم ، روزی پروردگار ما را صدا زد و گفت؛ آیا من پروردگار شما هستم؟ و ما گفتیم؛ بله شما هستید.. و با پروردگار پیمان بستیم که این یک چیز مکتوب است و ما در آن روز که پیمان بستیم ، بودیم و قبل از آن هم بوده ایم و آنجا یک مقطع است و یک آغاز نیست . آنجا یک پیمانی تحت عنوان پیمان الست بسته شد . این کهن گذشته است و این می شود همان فطرت . آن چیزی که بعنوان نهاد و فطرت هر موجودی است ، آن چیزی است که قبل از پا گذاشتن به این دنیا برای هر شخصی ترسیم شده است.

سعدی می گوید : گرگ زاده ، گرگ شود گر با آدمی بزرگ شود . تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است. کسی که نا اهل باشد ، یعنی فطرتش خراب باشد و بخواهید او را تربیت کنید مثل یک گردو بر روی یک گنبد است که روی آن ثابت نمی ماند و قل می خورد . یعنی فطرتش خراب است نه دوران کودکی اش . چون هر نفسی یک آرشیوی دارد که تمام اطلاعات روز الست و قبل از الست در این آرشیو است که یکسری آرشیو پنهان است و یکسری آرشیو آشکار است.

 وقتی که فکر به جولان می افتد و خودش را نگاه و بررسی می کند این فکر در گذشته و حال و آینده ، سیر می کند و خیلی مهم است که فطرت و نهاد و ریشه موجود چه باشد که در سیستم مدرن امروزی می گویند آن چیزی که قابل رویت باشد قابل قبول است و چیزی را که نبینیم قابل قبول نیست و به کهن فطرت و کهن گذشته اعتقادی ندارند و انسان را فقط از زمانی که بدنیا می آید می بینند تا زمان کنونی اش . یک چیزهایی است که در پس پرده است . می بینیم که حتی دوقلوهای همسان هم از نظر تفکر و اندیشه ، اختلاف بسیار فاحشی با هم دارند . 

پس خوراکی که نفس دارد شامل صوت و نور و فکر بود و فکر، انواع عواطف و احساسات را می سازد و چیزی که ما امروز به آن روان می گوییم ، تعریفی که من برایش قائل شدم یعنی خلق و خو . یعنی یکی روان پریش  و یکی افسرده و یکی پرخاشگر و یکی کمرو و یکی سرحال و یکی غمناک باشد. روان با نفس فرق می کند و هر کدام تعریف خودش را دارد. پس روان شد مجموعه خلق و خو . چیزی که روان را می سازد ، یکی سیستمهای جسم  است که تئوری ایکس  بود و دیگری جهان بینی است . یعنی ما اگر بخواهیم روان کسی را درست کنیم یکی باید فیزیولوژی و یکی باید دیدگاه و تفکر و اندیشه و جهان بینی آن را درست کنیم بنابراین اگر بخواهیم بیماری را درمان کنیم اگر بیاییم صد در صد روی جسم متمرکز شویم ، موفق نمی شویم مخصوصاً در مورد بیماریهای روانی . یا اگر بخواهیم فقط به تفکر و اندیشه آن بپردازیم باز موفق نمی شویم . باید هر دو را داشته باشیم که بارها گفته ام کسی که خودکشی می کند اول در افکار و اندیشه و جهان ذهنی اش خودکشی کرده است بعد در مرحله بعدی خودکشی به معنای واقعی انجام می گیرد.

هر کسی هر خلافی را که مرتکب می شود ، تقصیر آن را به گردن دیگری می اندازد . از هر جنایتکار ، دزد ، معتاد و خلافکاری که  بپرسی که چرا این کار را کردی؟ می گوید : تقصیر دیگران است . ما هم دوست داریم که تقصیرها را گردن دیگران بیندازیم مثلاً  مشکلی داریم و با کسی صحبت می کنیم و می گوید که این مشکل ، مربوط به دوران کودکی تو است و ما خوشحال می شویم و می گوییم پس این تقصیر من نیست ، تقصیر دوران کودکی ام است . دوران کودکی یک قسمت از این ماجرا و یک قسمت از این پازل است، یک قسمت دیگرش مال دوران حال و تفکر و اندیشه و گذشته و کهن گذشته و آرشیو باستانی ماست.

نکته پایانی و قابل توجه این است که ما اصلاً نمی دانیم که چه کسی فطرتش خوب است و چه کسی فطرتش بد است . از فردا شروع نکنیم به برچسب زدن به دیگران . کار ما این است که در نظر بگیریم که فطرت همه آدمها خوب است و بارها گفته ام که من نزدیک ۲۰ سال است که در کنگره هستم و هنوز نمی توانم تشخیص بدهم که این تازه وارد که می آید ، آیا خوب می شود یا نه . و مسئله دیگر راجع به فطرت و ناخودآگاه این است که ناخودآگاه ، مجموعه اطلاعاتی است که در یک جایی وجود دارد . و فطرت ، برآیند یا نتیجه آن مجموعه  اطلاعات است که از آن مجموعه اطلاعات چگونه استفاده کنیم که این فطرت از روز الست بوده . از روز الست که همه ماجراها آغاز شد یک اطلاعاتی است که پشت پرده است که ما هنوز به آنها دست پیدا نکرده ایم.

 




موضوعات مرتبط : دستور جلسات لژیون،
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، انرژی نفس،


تاریخ : سه شنبه 16 آذر 1395 | 11:45 ق.ظ | نویسنده : مریم (استاد لژیون) | نظرات