تبلیغات
امـــیــــــد رهـــــــایـــــــی - دستور جلسه لژیون و نوشتار سی دی خواست درونی
نوشتار سی دی خواست درونی

استاد: آقای امین دژاکام



امیدوارم ماه رمضان ، شروع خوبی باشد برای همه ما . موضوعی که برای این دفعه انتخاب شده ، تعادل است . خود من از مسائلی که با آن درگیر بودم و شاید بیشترین تلاش را در زندگی صرفش کردم که آن را پیدا کنم ؛ مسئله تعادل بوده است . از سالها پیش آقای مهندس روزه می گرفتند ، روش dst هم در ماه مبارک رمضان پیدا شد . من هم ماه رمضان را خیلی دوست داشتم و دوست داشتم روزه بگیرم منتهی نمی توانستم ؛ حتی یادم هست که آن موقع هوا به این گرمی نبود ، پاییز بود و در اوایل زمستان بود . من هم هیجده ، نوزده ، بیست ساله بودم در این سن آدم در اوج انرژی است ولی جالب اینجا بود که من هر کاری می کردم نمی توانستم روزه بگیرم ! اصلاً برای من یک معما شده بود . آن موقع خودم را اینگونه توجیه می کردم ؛ من امتحان دارم ، الان فصل امتحانات است ، باید درس بخوانم طبیعی است که من نمی توانم روزه بگیرم . آنهایی که بیکارهستند و از مغزشان استفاده نمی کنند روزه می گیرند ! ...
همین طور برای خودم توجیه می کردم . گذشت و فارغ التحصیل هم شدیم ؛ بعد دیدیم باز هم نمی توانیم روزه بگیریم ! هیچ فرقی نکرد ... متوجه شدم چه مغز کار بکند ، چه مغز کار نکند نمی شود روزه گرفت ! ... به هر صورت زمان که گذشت ، من دیدم که این مسئله به یک چیز دیگری ارتباط برقرار می کند و این هم ، این است که اگر درون انسان واقعاً آشوب باشد ، جنگ باشد ، درگیری باشد ؛ حتی یک زمانی راه رفتن ساده ، کار خیلی سختی می شود ! راه رفتنی که هر آدمی می تواند به راحتی انجام بدهد . اگر یکی تحت تعقیب شما باشد یا شما را دنبال کند همین راه رفتنتان دچار مشکل می شود . ممکن است در یک مسیر 50 متری ، سه بار زمین بخوری و این به همان درون بهم ریخته برمی گردد . خلاصه آموزش ادامه پیدا کرد ... و من یواش یواش در سال 86 توانستم روزه بگیرم . 

خیلی از انسانها قبل از اینکه ماه رمضان فرا برسد ؛ شروع می کنند به فحش دادن ! من می گویم : حالا شما که نمی خواهی روزه بگیری ، چرا فحش می دهی ؟ ! ...آن کسی که روزه می گیرد ، سختی اش را می کشد ، باز اگر فحش بدهد منطقی است شما که نمی گیری چرا فحش می دهی ؟ ! خیلی ها این دیدگاه را دارند ولی واقعیتش این است که روبرو شدن با آن مسئله و انجام دادنش به انسان نشان می دهد که درونش چه خبر است ؟ درونش چه وضعیتی دارد ؟ ! ... و چون انسان حاضر نمی شود در حالت عادی با آن  درون خودش روبرو شود و از این قضیه فرار می کند ؛ طبیعتاً انکار کردن موضوع خیلی راحت تر است .
حالا یک سری هم جدیداً به پزشکان اقتدا می کنند ؛ می گویند : علم پزشکی پیشرفت کرده و به این نتیجه رسیده که مثلاً روزه گرفتن برای شست پا ، برای قوزک پا مضر است و ... البته این کاملاً واضح است که روزه برای کسانی که بیمار هستند قطعاً مضر است و این مطلب در کلام الله شریف هم مطرح شده است . ولی در مورد انسانهای سالم حتی اشاره می کند به اینکه اگر شما با روزه گرفتن به سختی می افتید ، به فشار می افتید و ... یعنی از تعادل کاملاً خارج می شوید ؛ نگیرید . ولی باز در ادامه آیه بعدی مطرح می کند که اگر بگیرید برایتان بهتر است یعنی باز هم دارد تعریف این قضیه را می کند .
در کنگره یاد گرفتیم که سیستم x بدن از دو تا جنبه کار می کند : یکی بی سیم و یکی باسیم . یکی روی امواج و افکار است و دیگری روی ماده ، چون کلاً جهان دارای دو خاصیت است ؛ خاصیت موجی و ذره ایی یعنی خارج از این ما نمی توانیم خاصیتی برای جهان فیزیکی متصور بشویم . یا ذره هایی هستند که خیلی ریز و فرّار هستند و قابل رویت نیستند یا امواجی هستند که فرکانسهای خیلی بالایی دارند و به هر ترتیب پیدا کردنشان دشوار است ولی قالبشان از این دو خارج نیست . سیستم x هم دقیقاً بر اساس همین قضیه طراحی شده است یعنی دو تا خاصیت قالب جهان هستی ، خاصیت موجی و خاصیت ذره ایی و خالق هستی این طراحی دقیق را انجام داده است .
شاید علم یک زمانی بتواند به این قضیه برسد و اثبات کند ؛ ولی برای خود من این قضیه به اثبات رسیده ، چون من ، خودم از کفر به ایمان نزدیک شدم ! عبادت را قبول نداشتم ، روزه را قبول نداشتم ... ولی بعدها متوجه شدیم که ، این طراحی که انجام داده برای این است که بقا داشته باشد . برای اینکه هر چیزی همان طور که ساختن ، یک مرحله از آن است ؛ نگهداری هم مرحله دوم آن می باشد . سیستم بدن انسان هم برای اینکه بتواند ( سیستم خود انسان ، نه صرفاً بدن انسان . شامل افکارش هم می شود ) کارآیی و راندمان خودش را مثل ابتدای قضیه حفظ کند ؛ چون در اثر گذشت زمان همانطور که یک ماشینی فرسوده می شود و کارآیی آن پایین می آید ؛ انسان هم در اثر افکار و اعمال اشتباه ، مسیرهای غلط و ... کارآیی و عملکردش اُفت پیدا می کند و این چون دو خاصیت موجی و ذره ایی را دارد ؛ خالق آفرینش آمده برایش نسخه داده و برای خاصیت ذره ایی آن ، که ماده است ؛ ماه رمضان را برای انسان طراحی کرده است که با آن روشی که ما انجام می دهیم و خوردن غذا را محدود می کنیم ، در یک ساعتهایی نمی خوریم و نمی آشامیم ، این فرصت را ایجاد می کند که از نظر جسمانی ، سیستم x خودش را بازسازی کند . خوب ، حالا افکار و اندیشه هم در کنارش هست ولی یک تمرینی هم ، یک نسخه ایی هم داده که از نظر موجی این سیستم را پایدار نگه دارد و آن هم نماز است . بنابراین نماز و روزه مکانیسمهایی بودند یا روشهایی بودند که برای انسان ساخته شدند ؛ برای اینکه عملکردش را در سطح بالا نگه دارد .
اگر انسان با این دیدگاه نگاه کند ؛ می بیند که یک خبری در این قضیه برایش نهفته است . حتی یک جای کلام الله راجع به مشروبات الکلی و قمار هم صحبت می کند . می گوید : در آن خیری برای مردمان هست اما شرّش به خیرش می چربد و به این واسطه نیروی منفی شیطان می خواهد بین شما کینه را بوجود بیاورد . در یک آیه دیگری مطرح می کند که ، خداوند کسانی را که از جهنم خارج می کند و به بهشت وارد می کند ؛ هر نوع کینه ایی را از دلهای آنها می زداید . اینها مثل قطعات پازل است ؛ اگر کنار همدیگر قرار بدهیم ، می بینیم آنجا می گوید : شیطان می خواهد در دل آنها کینه بکارد ، کینه بوجود بیاورد ... در آیه ایی دیگر می گوید : خداوند کینه را از دل آنها پاک می کند یعنی شرط وارد شدن به جهنم را دارد می گوید که اگر شما از هم کینه به دل گرفتید ؛ در واقع واد جهنم شده اید ! این اتفاق قطعاً می افتد چون در این صورت تمام فکر و انرژی انسان در طول روز صرف این مسئله می شود که ، با کینه ایی که نسبت به این طرف دارد چکار بکند ؟ چه طور زهر خود را بریزد ؟ چه جور ضربه بزند و خنثی کند ؟ ...
از یک دیدگاه دیگری نگاه می کنم و می گویم : آره بابا مال آن زمانها بوده ، مال آن قدیمها بوده ، آن موقع مثلاً شتر سوار می شدند ، آن موقع مثلاً این جوری بوده ... این دیدگاه را اگر ما داشته باشیم ؛ یک دیدگاه ساده لوحانه و ساده اندیشانه است . من ، خودم اعتقاد دارم که بایستی علم پیشرفت کند ، یک سری از مسائل پیشرفت کند و این چیزها خواصش بیرون بیابد .
من پانزده سال می خواستم روزه بگیرم ولی نمی توانستم . هر کاری می کردم مثلاً می پرسیدم آقا شما چکار می کنی روزه می گیری ؟ چه می خوری ؟ چه می پوشی ؟ شما مثلاً صبح چه ساعتی از خواب بلند می شوی ؟ تا به این نقطه رسیدم که ، این در واقع یک آزمون است ؛ یک پالایش و تزکیه است . برایم خیلی جالب بود و فهمیدم که انسان اگر بخواهد از تاریکی بیرون بیاید مثلاً همین اعتیاد ، کسی که بخواهد به کنگره بیاید و سفر x را و یا به اصطلاح سفر اول را شروع بکند ؛ باید خیلی راه رفته باشد . باید ده سال ، پانزد سال راه رفته باشد تا برسد به نقطه ایی که بخواهد سفرش را شروع کند .
چرا بسیاری از انسانها با اینکه می دانند گنکره هست و درمانش نیز ساده تر است ؛ نمی آیند و استفاده نمی کنند ؟ ! ... اگر منطقی نگاه کنیم ، می بینیم که آنها هنوز به آن نقطه ایی که باید برسند نرسیده اند ! باید ده سال ، پانزده سال ... بگذرد ، به در و دیوار بخورد ، زمین بیفتد ، بهای سنگین پرداخت بکند تا برسد به مبدا . در مورد من هم پانزده سال زمان صرف شد تا من ، تازه بیایم برسم به نقطه مبدا در این کار و اگر کسی می خواست مرا به زور مجبور به این کار کند ( روزه گرفتن ) مثل میوه نارس بود ، زمانش نرسیده بود و قابل انجام دادن نبود . پس اینها این قانون را به ما نشان می دهد که ، زمانی که یک کسی ، یک خواسته ایی دارد برای اینکه به آن خواسته برسد تا زمانی که بتواند خواسته اش را آغاز بکند ؛ چقدر فاصله است ؟ ... کسی که مصرف کننده است خواسته اش درمان است . شخص مصرف کننده بعد از مدتی می فهمد که مواد تخریب دارد و می خواهد از این قضیه بیرون بیاید ، در اینجا آن خواسته شکل می گیرد . آن خواسته تا زمانی که بیاید به نقطه ایی برسد که شخص بتواند مسیر درست را در زندگی پیدا کند یک فاصله زمانی در نظر بگیرید ، یک فاصله مکانی در نظر بگیرید ؛ دقیقاً به اندازه ایی که شخص وارد کنگره بشود تا به درجه راهنمایی برسد . فاصله این دو ، همین قدر است از خواسته تا رسیدن به ابتدای راه ، از ابتدای راه تا آخر امر یا حل مسئله . پس هر نفسی باید جهنم را تجربه کند چون آن مرحله ایی که جهنم را تجربه می کند در واقع مرحله ایی است که شخص از این خواسته می رسد به نقطه ایی که بتواند خواسته اش را آغاز بکند یا به نقطه تسلیم برسد و در مسیر درست خودش قرار بگیرد .
خواسته درونی را از روی این اصل می توان تعریف کرد ؛ شنیده اید که می گویند : حتی دو دانه برف در هستی ، یک شکل نیست ! حتی دو تا برگ کاج عین همدیگر نیستند ! ... این حرف درستی است یعنی حرف علمی است و روی آن تحقیق شده است . اما این حرف یعنی چه ؟ علت این است که آن معمار هستی ، طوری هستی را بوجود آورده است که هیچ چیزی تقلید نشود ! هیچ چیزی دوباره کاری نشود ! ...یعنی هستی طوری آفریده شده است که هیچ وقت نمی آید دو تا چیز را عین همدیگر درست کند چون اگر دو تا چیز عین همدیگر باشند حتماً یکی از آنها اضافه است چون آن یکی دارد کار آن دیگری را انجام می دهد . پس در واقع فرش هستی به گونه ایی بافته شده است که هر گره ایی برای خودش منحصر به فرد است ؛ هیچ گره ایی با گره بغلی عیناً عین همدیگر نیست مثل اثر انگشت . این یعنی چه ؟ ! ... یعنی اینکه ما در تکاملهای خودمان ، هر انسانی با انسان بغلی کاملاً متفاوت است . وقتی تکامل دو دانه برف عین هم نیست پس دیگر ببینید که این موضوع در بین انسانها چقدر تفاوتش بیشتر است ! ! ... اگر منحصر به فرد بودن را برای اجزای هستی در نظر بگیریم و برای انسان هم در نظر بگیریم ؛ خواسته درونی را الان می توانیم تعریف کنیم : " خواسته درونی آن خواسته ایی است که فقط و فقط و فقط شما آمده اید که آن کار را انجام بدهید ؛ شما آمده اید آن قضیه را انجام بدهید یا آن برای شما طراحی شده و برای دیگری طراحی نشده است چون او با شما قدری تفاوت دارد . "
پس در این جریان هستی و در این آمد و رفت ها که بی دلیل هم نیست ؛ آن دلیل اصلی در واقع همان خواسته درونی هر موجودی است . مهم نیست که خواسته چقدر کوچک باشد ؛ چقدر بزرگ باشد ! مهم ، منحصر به فرد بودن آن است . مهم این است که او باید این کار را انجام بدهد . ممکن است خواسته درونی من این باشد که ، بیایم یک مربا ، با طعم خاصی را دست بکنم ؛ ممکن است یک تابلوی نقاشی را بکشم که یک حقیقتی را بیان می کند و یا ... پس حتماً ذهنتان نرود طرف این موضوع که مثلاً بایستی بیایید یک اختراع بزرگی یا یک اکتشاف بزرگی انجام بدهید؛ نه این طور نیست چون آن خواسته برای آن کرم هم تعریف میشود ؛ آن کرم می آید که بخشی از خاک را پوک کند که برای کار کشاورزی خیلی مفید می شود .
خواسته درونی به این صورت است که اگر سطوح تکامل موجود را به صورت صفحه در نظر بگیریم ؛ یک صفحه ، یک صفحه بالاتر ، یک صفحه بالاتر ... بین دو صفحه ، کوتاهترین فاصله چیست ؟ ... خطی است که عمود به دو صفحه باشد و هر دو تا صفحه را به همدیگر وصل کند . شما می توانید از صفحه پایینی به صورت کج و مایل ، بیایی ، بیایی ، بیایی تا برسی به صفحه بعدی ، و یا می توانی به صورت عمود بیایی . پلکان معمولاً دور می زند ولی نردبان ، صاف است . آن نردبان ، همان خواسته درونی است که در راستای عمودی قرار می گیرد . این خواسته درونی که منحصر به فرد است در واقع به من می گوید که چه کارهایی برای من خوب است و مثل یک قطب نما عمل می کند . نکته دیگر اینکه خواسته درونی با آن چیزی که خداوند برای انسان مقدّر کرده ، هم جهت است . این دو با هم در یک راستا قرار می گیرند .
هر موجودی وقتی از مسیر خودش فاصله بگیرد یعنی نسبت به این خواسته ، زاویه پیدا کند ؛ به همان نسبت که زاویه پیدا می کند باید خیلی راه بیشتری برود اما وقتی دقیقاً در مسیر خواسته درونی قرار می گیرد ؛ هر حرکتی که انجام می دهد بیشترین برداشت را می کند و به تکامل خودش ، به دانایی خودش نزدیک تر می شود . حالا موقعی که این زاویه تا 90 درجه هست ؛ باز هم حرکت انسان قابل تحمل است ولی موقعی که این از 90 درجه بیشتر شد ؛ یعنی زاویه برعکس شد ، حرکت که دارد می کند هیچی ، تازه دارد سقوط می کند از جایگاه قبلی خودش ، دارد همین طور ارتفاع کم می کند و در زمان اعتیاد دقیقاً این اتفاق می افتد .
بنابراین ؛ اینکه انسان در زندگی تلاش می کند ، حرکت می کند ، زور می زند و ... این یک موضوع است و اینکه حرکتش با آن خواسته درونی اش چقدر در انطباق است یک موضوع دیگر است . من در زندگی خیلی کارها را دوست داشتم انجام بدهم مثلاً کلاس رقص ثبت نام می کردم ، کلاس کاراته و ... دانشگاه کلاس بدنسازی می گذاشت ، می رفتم . کلاس آواز و ... دوستانم هر کلاسی پیشنهاد می دادند من می رفتم مثلاً کشتی ، خطاطی و ... فکر می کردم هر چه بیشتر بدانم به نفعم است و بیشتر ، حرف برای گفتن دارم . می گفتم انسان باید چند بُعدی باشد ؛ باید در همه ابعادش رشد کند ! درست است که انسان باید چند بُعدی باشد ؛ دو بعدی ، سه بعدی ولی در همه ابعاد که نمی شود ، آن هم در یک مقطع زندگی 60 ساله ، 70 ساله ، 80 ساله که نمی شود . یواش یواش این موضوع برای من مشخص شد که چرا انسان تلاشهای زیادی که در زندگی انجام می دهد ؛ خیلی وقتها نه تنها به نتیجه نمی رسد بلکه باعث اندوهش هم می شود و خیلی وقتها هست که هستی می آید و جلوی انسان سد ایجاد می کند . در سیستم آفرینش ، این وجود دارد که ، خیلی وقتها شما خیلی تلاشها را می کنی ولی جلوی شما بسته می شود ؛ به جواب نمی رسی ! ... می خواهد بگوید : این راه شما نیست مثلاً شما نباید بند باز بشوی ، بند بازی به درد شما نمی خورد . درست است که بند بازی بسیار زیباست و هنر قشنگی است ولی شما لازم نیست بندباز بشوی ! ... مثلاً آن موقع که می رود در رشته زیست شناسی ، جلویش سد ایجاد می شود ؛ آقا بیا بیرون ! مگر زیست شناسی خواسته نامعقولی است ؟ ! ... نه ، نامعقول نیست ولی برای شما نامعقول است . 
بنابراین ، اینکه ما می گوییم چه خواسته ایی معقول و چه خواسته ایی نامعقول است ؛ این نیست که بگوییم یک لیست درست کنیم و بگوییم اینها خواسته های معقول و اینها خواسته های نامعقول است ؛ نه ! ... اگر شما خواسته درونی ات این است که کنکور قبول بشوی ؛ الان رفتن به کلاس ایروبیک آن هم روزی چند ساعت ، برای شما خواسته نامعقول است . روزه گرفتن ،  خواسته معقول است ولی برای کسی که تازه سفرش را شروع کرده است و خودش و خانواده اش لنگ درمان او هستند خواسته نامعقول است . چون اولین بُردار خواسته درونی ، رسیدن به تعادل است . اول تعادل ، بعداً تعالی . شما می گویی روی پایم نمی توانم بایستم ، می خواهم بدوم ! خوب ، نمی شود دیگر . بچه یکی دو سال طول می کشد تا روی پاهایش بایستد و بعد از سه چهار سال ، می تواند بدود . ولی یک وقتهایی ما اینها را جابه جا می کنیم ؛ تعالی را می آوریم مقدم می کنیم بر تعادل . هنوز نمی توانیم روی پای خودمان بایستیم ، هنوز نمی توانیم خیلی از کارها را انجام بدهیم ولی می خواهیم دنیا را تغییر بدهیم .
 پس خواسته درونی هر انسانی چیزی هست که خودش باید پیدا کند با شناختی که نسبت به خودش دارد . اول باید یک مقدار شناخت نسبت به خودش پیدا کند ؛ اگر در بیماری اعتیاد است ، اول باید اعتیادش را درمان کند . انسانی که بیماری اعتیاد را درمان نکرده و در عمق تاریکی هاست ؛ هرگز نمی فهمد و نخواهد دانست که خواست درونی اش چیست ؟ اگر هم یک چیزی را پیدا کند ؛ اشتباه فکر می کند . بایستی سفر اول را به پایان برساند ؛ بیاید وارد سفر دوم بشود و به یک تعادلی برسد ، یواش یواش با شناختی که نسبت به خودش پیدا می کند ؛ می فهمد که من چه سازی را بایستی ، چه نُتی را بایستی در این هستی بنوازم که هم به خودم حس خوبی دست بدهد و هم به دیگران .
یک وقتهایی انسان در یک سری مسائل به درجه بالایی می رسد ؛ به استادی می رسد . این معذوریت اخلاقی را پیدا می کند که خوب ، چون من مثلاً در فیزیک صاحب نظرم یا در پزشکی صاحب نظرم و یا ... وقتی که می روم و ساز می زنم ، آنجا هم باید صاحب نظر باشم ! نتیجه اش چه می شود ؟ نتیجه اش این می شود که من وارد یک کلاس می شوم و می خواهم کاری را که مثلاً استاد   آن کلاس ، پنج سال ، شش سال است دارد انجام می دهد ؛ یا اصلاً استعدادش برای آن کار هست ؛ می خواهم با او جلو بروم و کم نیاورم ! ... نتیجه این می شود که مشقهایم را غلط انجام می دهم . من این کار را کرده ام ، بعد به یک جایی می رسی که نمی شود درستش کرد و این کار مثل چیدن کتابها روی همدیگر است توسط بچه ها ، بعد به یک جایی می رسی که یک دانه کتاب می گذاری و همه کتابها پایین می ریزند . یعنی آنجایی که باید نتیجه بگیری ، همه چیز خراب می شود و پایین می ریزد و مجبور می شوی از نو بسازی . پس هیچ لزومی ندارد که اگر من آشپز خوبی هستم ؛ حتماً ضرب هم خوب بزنم ، نه ... مهم این است که من در آن کاری که دوست دارم و واقعاً برای آن کار ساخته شده ام ؛ بهترین نتیجه را بگیرم یا خوب عمل کنم و مهم نیست که در کارهای دیگر این اتفاق بیفتد . بنابراین دانستن خواسته درونی و پیدا کردنش ، همان چیزی است که خداوند مقدّر می کند و به انسان کمک می کند که از اتلاف انرژی و دست و پا زدنهای بیخودی در زندگی جلوگیری بکند .
خیلی از راهها ، خیلی از کارها ، خیلی از هنرها و... وجود دارند که اصلاً لازم نیست ما به آنها دست بزنیم و اتفاقاً وارد شدن به آنها مثل همان وادی هشتم است یا همان مثال آهویی که آقای مهندس می زنند ؛ که از جاده منحرف می شود ، یه کم سبزی می بیند ، بیست متر آن طرف تر یونجه می بیند و می رود دنبال یونجه ، درخت سیب می بیند و ... و همین طور می رود تا اینکه از مسیر خودش کاملاً خارج می شود .ولی خواسته درونی به انسان این کمک را می کند که متمرکز شود .
قویترین آفتاب ، آفتاب تابستان استواست ؛ شاید به 70 درجه برسد . ضعیف ترین نور ، نور قطب است که خیلی هم ضعیف است . اگر یک ذره بین خوبی داشته باشیم و بتوانیم از آن خوب استفاده کنیم و آن را به قطب ببریم ؛ با آن ، آفتاب 5 درجه که حرارت پنج درجه ، بیشتر نمی تواند تولید بکند ؛ می توانیم 5000 درجه حرارت تولید بکنیم ! حال 5000 درجه حرارت بیشتر است یا 70 درجه قطب ؟ ! ... پس نتیجه می گیزیم که آن آفتاب ضعیف ، همان انسانی هست که توان و انرژی اش نسبت به بقیه خیلی کم است ؛ ولی اگر او آن مسیر را پیدا بکند ؛ می تواند آن دمای بالاتر را پیدا بکند که از آن آفتاب گردن کلفت 70 درجه استوا به مراتب قدرتش خیلی بیشتر است . اگر انسان بتواند در زندگی ، راههای اضافی را حذف بکند و در یک راه درستی متمرکز شود ؛ می تواند به نتیجه برسد . دیگر در چنین شرایطی توجهی به سبزه ها ، علفها و خیلی از چیزهایی که در اطراف جاده هستند ندارد و نیروی خود را در قسمت کوچکی متمرکز می کند .
توان انسان یک طرف ، تلاش او یک طرف ولی مسئله دیگر نیروهای مافوق است ؛ آنها هم باید شامل حال انسان بشود تا آن اتفاق خوب بیفتد . انسانها مثل زمین می مانند ؛ بعضی ها مرغوبند ، بعضی ها زمین شن زارند ، بعضی ها زمینهای باتلاق هستند ، بعضی ها نمکزارند ، بعضی ها زمینهای کشاورزی خوب هستند . انسانهایی که پالایش و تزکیه را انجام می دهند مثل زمینهایی هستند که شن و ماسه اش را ، خاک و سنگش را و ... را برداشته و املاح خودش را غنی کرده است . خاک مرغوب هستند . ولی مرغوب ترین خاک هم بدون باران ، بدون برف ، بدون آفتاب ، هیچ وقت نمی تواند محصولی به بار بیاورد . من در مورد انسان اعتقادم این است که ، انسان تزکیه و پالایشها را انجام می دهد ؛ می رسد به زمین مرغوب ، ولی آفتاب و برف و بارانش را باید هستی به او بدهد یا قدرت مطلق به او بدهد .
مفهوم هدایت چیست ؟ هدایت مثل همین گارد ریلهای کنار خیابان است . شما موقعی که دارید در جاده حرکت می کنید اگر ذره ایی به سمت راست و یا سمت چپ بروید ؛ گارد ریل به شما اجازه نمی دهد و شما را به سمت داخل هدایت می کند . انسانی هم که در مسیر درست ، در جهت خواسته درونی قرار می گیرد یا همان صراط مستقیم ، از اطراف ، آن گارد ریلها به انسان کمک می کنند که اگر یک ذره به چپ یا راست برود ، برگردد در مسیر خودش و این خیلی نعمت بزرگی است ! ... چون انسان دائماً می تواند خودش را چک کند و هنگامی که یک ذره مسیر را اشتباه می رود ؛ حس بدی به او دست می دهد ! مثلاً : آن حرفی که زدم حرف خوبی نبود ، فلان شخص ناراحت شد ! ... این همان گارد ریلی است که آدم را برمی گرداند به مسیر اصلی . حال اگر این گارد ریلها را بردارند مثل شخصی که در بیابان دارد برای خودش حرکت می کند ؛ چه به سمت چپ برود ، چه به سمت راست ، هیچ اتفاقی نمی افتد ! ... یک نفر که در بیابان دارد می چرخد ، 500 متر برود به چپ هیچی نمی فهمد ! ... دو کیلومتر هم به راست برود هیچی نمی فهمد تا اینکه یک دفعه از درّه پرت شود پایین ! ... تفاوت هدایت انسان با گمراهی دقیقاً در همین است که دارد در جاده ایی با گارد ریل حرکت می کند  یا دارد در بیابان ، دور خودش می چرخد



موضوعات مرتبط : دستور جلسات لژیون، سی دیهای کنگره،
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، خواست درونی،


تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1394 | 09:45 ب.ظ | نویسنده : مریم (استاد لژیون) | نظرات