تبلیغات
امـــیــــــد رهـــــــایـــــــی - نوشتار سی دی حقه های نفس . دستورجلسه لژیون
نوشتار سی دی حقه های نفس

استاد: آقای امین دژاکام



موضوع انتقال صفات در انسان تابع فعل است وتابع فاعل نیست و این در آموزش دادن به بچه ها مهم است، و این یعنی چه؟ اگر انسانی کاری را انجام بدهد و انسان خوشحال بشود مانند آن که کسی در دانشگاه قبول شود و من خوشحال بشوم و یا اگر کسی عروسی کند وخوشبخت بشود و کسی را با تمام وجود دوست داشته باشد ومن ناراحت بشوم در این جا چیزی که تعیین کننده است اول خوش‌آمدن من و دوم آن فعل که اتفاق افتاده.

مثلا یک نفر که در دانشگاه قبول می شود و من خوشحال می شوم. سیستم هستی و قسمت مربوط به سیستم درونی انسان می گوید پس تو آن چیز را دوست داری. پس تو دانشگاه و علم را دوست داری. بنابراین کمک می کنیم تا برای تو هم اتفاق بیافتد اگر خواهان آن باشی، و اگر خواهان آن هم نباشی آن شادی و شعف و خوشحالی به تو هم منتقل شود.

در این جا انتقال صفات اتفاق می افتد و آن توانایی علم و قبول شدن به من منتقل می شود چون هستی بر پایه عشق و محبت و دوست داشتن است. طبق وادی 14 و اگر من چیزی را دوست داشته باشم و به آن محبت داشته باشم آن صفات و ویژگی به من منتقل می شود.

حالا اگر یک نفر عروسی کند و خوشبخت بشود و من ناراحت شوم در این جا بخش صور پنهان هستی کاری ندارد که آن شخص که عروسی کرده کیست. می گوید چون تو از محبت،از ازدواج، از عاشق شدن خوشت نمی آید بنابراین بهتر است از آن بهره‌مند نباشی چون دوست نداری مطمئنا نباید داشته باشی پس انسان از عشق و محبت محروم می شودو این مثل قدیمی که می گویند اگر انسان از چیزی بدش بیاید به سرش می آید از این قانون پیروی می کند.

این مسئله یک چیز شخصی است و انسان باید از عمق وجودش نگاه کند. با خودش صادق باشد واگر برای دیگران یک اتفاق خوب می افتد و انسان خوشحال نمی شود. باید به سلامت روان و درون خود شک کند و این نشان دهنده ی وجود یک بیماری خیلی بدی است و مطمئنا کسی که از رنج دیگران شاد و خوشحال می شود و از موفقیت دیگران ناراحت می شود. نشان دهنده این است که چه قدر در تاریکی است چه قدر شرایط و وضعیت بد و خرابی دارد. و مطمئنا عواقب بعدی برایش اتفاق می افتد. کسی که از بدبختی دیگران خوشحال می شود و همه آن ها را برای خود جذب می کند و آنها را برای خود جمع‌آوری می کند.

در جامعه اکثرأ صحبت هایی می شود و بحث هایی در جامعه وجود دارد مبنی بر اینکه کمبودها ونقصان های موجود در جامعه یا خانواده و یا محیط باعث شکست ها و موفقیت ها می شود و این ها را مربوط به جامعه و محیط می دانند و به یک سری مسائل مربوط به جامعه ارتباط دارد و اگر انسانی به سمت و سویی سوق پیدا می کند. عوامل محیطی تاثیرگذار می باشد.

در فیزیک قانونی وجود دارد به نام (قانون چشمه) و این قانون می گوید:

اگر نقطه ای در فضا داشته باشیم در هر جایی در کل فضا اگر این نقطه بخواهد به محیط اطرافش تابش داشته باشد و  مثل یک چشمه بجوشد و به محیط اطرافش چیزی را انتقال بدهد و مثل یک ستاره اطراف خود را نورانی کند و یا مثل یک سیاه چاله انرژی اطراف را به سمت خود بکشد. این تابش و این چشمه بودنش و یا سیاه چاله بودنش، هیچ ارتباطی به وجود بارهای مثبت، منفی اطرافش ندارد و میدان های مثبت و منفی تاثیری بر او ندارد یعنی مهم نیست تمام دور آن بار پر از میدان ها و قطبی های دیگر باشد هیچ تاثیری در اینکه آن نقطه بتواند مثل یک ستاره بدرخشد ندارد و تنها عامل، میزان بار موجود در درون آن نقطه است و مهم این است که آن نقطه در خود بار مثبت یا منفی یا خنثی دارد و چگالی زیاد موجود در آن تعیین کننده است که ستاره باشد، چشمه باشد یا سیاه چاله و یا یک نقطه خنثی وبی تفاوت.

محیط اطراف، میدان های قوی ایجاد میکند ولی نمی تواند در آن صفت تاثیر بگذارد. اگر انسان را یک ذره درنظر بگیریم که درهستی وجود دارد که آن نقطه من باشم که بتوانم مثل یک چشمه یا ستاره یا سیاه چاله باشم هیچ ارتباطی ندارد که پیرامون من چه افرادی هستند و در چه محیطی زندگی میکنم ودر چه جامعه ای زندگی میکنم و جامعه مثبت ومنفی تاثیری بر تابش من نخواهد داشت. یا مثل یک سیاه‌چاله عمل کنم و در اطرافم تخریب ایجاد کنم. در فیزیک به این قانون قانون چشمه می گویند. نتیجه این قانون خیلی جالب است پس محیط و جامعه و خانواده چه کاره است؟

ارتباط آن به این صورت است که آن نقطه که انسان است شروع می کند به فکر کردن و اندیشه ی مثلا مثبت، و این فکر یک خط یا یک لاین ایجاد می کند و شروع می کند به جذب کردن بارهای مثبت اطراف خودش و اگر پیرامون این شخص 100 بار منفی و 5 بار مثبت وجود داشته باشد شروع می کند به جمع کردن چگالی های مثبت برای خودش و آرام آرام بارهای مثبتی از سیستم وارد نقطه مورد نظر می شود و وقتی وارد آن نقطه شد آن نقطه چگالی بار مثبتش بالا می رود و می تواند به محیط اطراف خود انرژی مثبتی را ساطع کند. وقتی که افکار مثبت باشد مثل یک ستاره می درخشد و مثل یک چشمه عمل می کند.

اما وقتی که افکارش منفی باشد انسان متمرکز می شود روی اتفاقات واخبار و قسمت های منفی و ظلم هایی که شده است و شروع می کند به جذب کردن آنها وحتی در اول ممکن است بار این انسان مثبت باشد اما آرام شروع می کند بار منفی با بار مثبت جمع می شود و بار را ضعیف می کند و در ابتدا چشمه پر نور تبدیل به چشمه ای کم نور می شود و بعد به مرداب و مرداب تبدیل به باتلاق می شود وممکن است این اتفاق ظرف چند ماه یا چند سال طول بکشد اما بدون شک اگر افکار و اندیشه های انسان منفی باشد و منفی‌نگر باشد درادامه قطعا و یقینا انسان تبدیل به یک نقطه با چگالی بار منفی خواهد شد که در محیط اطرافش جز بوجود آوردن میدان ناراحت کننده و منفی و افکار بد هیچ کاری نمی کند. یعنی آدم های دیگر از کنار من بودن احساس ناراحتی به آنها دست می دهد و می خواهند که زودتر از من فاصله بگیرند و دور شوند چون من این ویژگی را دارم به محیط اطرافم تابش می کنم.فرق یک محیط خوب با بد در این است که محیط وقتی بد باشد پیدا کردن بارهای مثبت سخت تر است وقتی از 100 قسمت 7 قسمت مثبت باشد پیدا کردن آن 7 ویژگی و متمرکز شدن روی آن خیلی سخت است تا جایی که 60 قسمت آن مثبت و 40 قسمت آن منفی باشد.سیستم یا جامعه یا خانواده که مثبت باشد فکر کردن به افکار مثبت در دسترس و راحت تر است و جامعه ای که افکار منفی بیشتر باشد با یک نگاه کردن می توانم یک کمبود، یک اشکال، یک بی عدالتی، یک ظلم و یا یک مورد ناراحت کننده پیدا کنم و به آن فکر کنم و تفاوت جامعه مثبت و منفی در این است.

اگر انسان بخواهد در جامعه ای که بار مثبت کم است بار مثبت جذب کند نیازمند آن است که تلاش وگشتن بیشتری داشته باشد و نیازمند آن است که بر جاذبه منفی محیط غلبه کند.

وقتی که 90 قسمت یک جامعه منفی باشد آنها می خواهند افکار خود را بر ذهن انسان تزریق کنند و خود را وارد ذهن اشخاص کنند و یا کوچکترین اصطکاکی که به وجود می آید با یک مورد منفی برخورد می کند. به عنوان مثال کافی است 50 تومان کرایه تاکسی را کم بدهی طرف شروع می کند به ناسزا گفتن.

اما اگر جامعه ای مثبت‌اندیش باشد اگر تصادفی کنی اولین سوالی که به وجود می آید این است که آیا سالم هستید، نه اینکه شروع کند به دعوا کردن.

در جامعه مثبت با یک صفات مثبت کم، آدم می تواند به مثبت های بیشتری فکر کند. اما در جامعه ای که درگیری بالا است انسان باید ویژگی های بیشتری را در خودش پرورش بدهد. ویژگی هایی مانند، صبر، گذشت، بردباری و با مثبت اندیشی بیشتر از آن اتفاقات عبور کند و عبور کردن از اتفاقات منفی دشوار است واگر انسان در جامعه ای که منفی بیشتر است بتواند تعادل به وجود بیاورد و به مثبت ها فکر کند تبدیل به انسانی می شود که در درون خود کار زیادی انجام داده واین مهم است و چنانچه این انسان به یک کشور دیگر برود خیلی موفق خواهد شد چون خیلی صفات را در خود به وجود آورده و رفتن برای ارتقاء علم به یک کشور دیگر، چون در فراگیری علم به نقطه ای می رسد که دیگر در داخل کشور خودش حس می کند چیزی برای ارتقاء علم خود وجود ندارد پس به یک کشور دیگر مثلا آلمان یا کانادا می رود تا علم خود را ارتقاء بخشد و ادامه تحصیل بدهد.

اگر انسانی به این خاطر که از جامعه و کشور خود نفرت دارد و بخواهد به خاطر بیزاری و انزجار از محیط و این گونه درگیری ها خارج شود این انسان در حال فرار کردن از محیط و جامعه است و از میدان خارج می شود و از این سیستم بیرون می رود وارد هر سیستم و یا جامعه شود همان اتفاقات در جلوی پایش سبز خواهد شد.

مثلا در جامعه خود از نبود شغل وکار و عدالت گله مند است. می گوید که می خواهم بروم به یک کشور آزاد و مستقل و وقتی می رود آن جا می شود گارسن یا ظرف شور رستوران در کشور خودش کارگری می کرده حالا می رود آن جا حمالی می کند.انسان اگر بتواند با تعادل برود و با بیزاری خارج نشود قطعا موفق خواهد بود و نتایج خوبی به دست خواهد آورد.در زندگی روزمره اتفاقاتی وجود دارد که دائما هم تکرار می شود و توجیهات جالبی هم وجود دارد که اگر من مثلا نفهمم در جامعه چه خبر است هالو نیستم؟ نبینم فلانی با من چه کار کرد هالو نیستم؟

نه، این هالو بودن نیست، این توجه نکردن به منفی ها دلیل بر نادانی و بی خبری نیست. وقتی که انسان می داند منفی چیست؟ اشکال در کجاست بعد از مثلا 20 سال در جامعه یا خانواده یا شهر می دانی کدام قسمت بد کار میکند و اشکال دارد و تکرار کردن این ها و گفتن هر روزه و هر هفته آنها چه معنی می دهد و چه علتی دارد.اگر کسی از من دو الی سه بار سوالی را بپرسد و من جواب بدهم می گویم که می خواهد کاملا جواب آن سوال را بداند اما اگر هر روز بخواهد این سوال را تکرار کند من چه فکر می کنم آیا دوباره می گویم می خواهد بداند یا اینکه وقت را هدر می دهد وانرژی را می گیرد.

شخصی را در نظر بگیرید که یک وسواسی دارد و هر روز آن را تکرار می کند این دیگر دانستن نیست این سیستمی است مثل موبایل که برای استفاده باید آن را به برق متصل کرد تا شارژ بشود برای استفاده ی دوباره برای آنکه قابل استفاده باشد.بار منفی در انسان برای آنکه بتواند ادامه داشته باشد وکار خود را ادامه دهد همیشه در حال جر و بحث و تنش با محیط زندگی واطرافش است این یک ساختار منفی است و برای آنکه بتواند کار خود را ادامه دهد باید شارژ بشود و شارژ آن توجه کردن به وقایع تکراری و منفی در جامعه است. مشکلاتی که 20 سال است اتفاق می افتد.

باید یک کاری کرد، همه معتاد هستند، اعتیاد بیداد می کند، کار وجود ندارد و ... حرف هایی تکراری هر روزه از این گونه حرفها، حالا اگر این را فهمیدی حرکت کن، کاری بکن وضعیت را تغییر بده، پس چرا هر روز تکرار و بیان می کنی اما مسئله اصلاح نیست مسئله شارژ شدن یک ساختار است.پس انسان نباید به چیزهای منفی که اطراف آدمی می گذرد متمرکز بشود و اگر هم می بینم دیگر قضاوت نمی کنم. تا زمانی که این احساس به وجود نیاید تخریب به وجود نمی آید و اگر انسان قانون چشمه را به یقین نه به کلام باور داشته باشد و احساس کند خواهد فهمید که موفقیت او تابع خودش است و چشمه بودنش تابع خودش است.محیط در مرحله دوم قرار می گیرد و آن هم تابع انتخاب خودشان است و به انتخاب آدمی بستگی دارد و محیط تعیین کننده نیست.

آدمی که جهل و ناآگاهی دارد محیط شرایط را تحمیل می کند اما آدم آگاه به محیط و ماهیت و اطراف آن آگاه است و او است که انتخاب می کند که به چه مسئله ای توجه داشته باشد و این یک مسئله مهم است و نیاز به تمرین دارد.

به عنوان مثال کسی که با خواهرش مسئله ای دارد و 5 سال است که درگیری دارد وقتی می فهمند که این یک ساختار منفی است و می خواهد این ساختار را عوض کند و اصلاح کند با یک مقاومت شدید از طرف آن ساختار روبرو می شود و با یک اصطکاک شدید مواجه خواهد شد. این یک قانون است در فیزیک به نام قانون (اینرسی).

وقتی که می خواهد وضعیت را تغییر بدهد. مثلا از سکون به حرکت در آید یا حرکت خود را کندتر یا تندتر بکند. مطمئنا با یک مقاومت شدید روبرو خواهد شد ولی نباید اصلا ناامید بشود چون بعد از این مقاومت ها تغییر ایجاد خواهد شد وقتی که در جاده یا خیابان خطر تصادف وجود دارد ترمز شدیدی زده می شود ابتدا به جلو پرتاب می شوی ولی خیلی زود به یک ثبات و قرار می رسی و نتیجه آن این است که با ماشین روبرویی تصادف نمی کنی.حقه در نگاه اول و در وهله اول به نظر نمی آید که اشتباه و بد باشد. اما اگر دقت کنی کاسه ای زیر نیم کاسه است و یک جای کار اشکال دارد.در بحث جهان بینی عقل همیشه در مسیر درست فرمان می دهد و عقل ترازوی عدالت است. اما خیلی اوقات عقل اشتباه می کند.آلوده بودن حس، اشتباه بودن اطلاعات است که باعث اشتباه عقل می شود. می دانیم که اولین به کارگیری قوه ی عقل حس است و اگر حس توسط نفس آلوده شود سپس عقل فرمان درست صادر نمی کند و نفس تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن و نشانه‌اش این است که خواسته دارد.

حقه نفس زمانی اتفاق می افتد که نتواند خواسته نامعقول خود را به عقل بگوید پس حقه به کار می برد. اگر رک و پوست کنده به عقل بگوید من دلم می خواهد که مواد مصرف کنم، عقل آنرا نمی پذیرد ولی با یک شکل زیبا و قشنگ می آید و وارد می شود و کار خود را می کند یعنی از حقه استفاده می کند.بزرگی گفته است هیچ کار غیر مقدسی، زشتی و بدی انجام نمی شود مگر لباسی از پاکی و تقدس بودن بر آن پوشانده شود یا به قولی هیچ ضد ارزشی صورت نمی گیرد مگر بر آن لباس ارزش ها پوشانده شود.

در کتاب º60 در صفحه 50 می خوانیم که کارناوال شادی (مصرف مواد مخدر) وارد شهر وجودی انسان می شوند و با دادن معجونی توسط ساقیان باده گستر شهر را بدست خود می گیرند به واقع اگر این کارناوال مستقیم آن معجون را که برای تخریب است به مردم شهر عرضه می کرد کسی قبول نمی کرد اما در پوشش شادی و توسط ساقیان زیباروی این کار را می کند و با قصد از بین بردن اندوه می آیند.

یا کشورهای استعمارگر را در نظر بیاورید که برای رسیدن به اهداف خود با لباس پیشرفت رشد فرهنگی، عدالت، از بین بردن فقر، مدرنیته، ایجاد اشتغال و کار برا ی همه و ... وارد می شود. اما بعد به نقطه ای می رسد که به بند می کشد و کشورها را مستعمره‌ی خود می کند و این می شود حقه.حقه ها را می شود دسته بندی کرد اما حقه ها هم بدل دارد مانند کشتی می باشد که هر فنی یک بدل دارد و وقتی یک کشتی گیر فنی اجرا می کند حریفش بدل را می داند و استفاده می کند.

یکی از حقه های نفس، حقه ی (یک ذره) است، حقه ای که بچه های کوچکتر همیشه به بزرگترها می زنند. هنگامی که با آنها بازی می کنی وقتی که خسته می شوی و می خواهی بازی را تمام کنی بچه ها می گویند یک ذره دیگر بازی کن یا مثلا هنگامی که به آنها شکلات یا خوردنی مورد علاقه ی آنها را می دهی وقتی خوراکی آنها تمام شد با زبان کودکانه و شیرین خود می گویند یک ذره ی دیگر و تا بتوانند از این روش برای جلو انداختن و به اجرا گذاشتن خواسته خود استفاده می کنند و عموما هم بزرگترها در قبال این خواسته کودکان تسلیم هستند.

مثال هایی زیاد دراین ارتباط وجود دارد که نشان دهنده ی حقه ی یک ذره می باشد که برای نمونه به 2 مثال عینی تر می توان اشاره کرد:

1-    مسئله بیدار شدن صبح، وقتی که شب می خوابی ساعت را کوک می کنی که سر ساعت مثلا 5 از خواب بلند شوی و به سرکار یامحل تحصیل در دانشگاه بروی، صبح هنگامی که ساعت زنگ می زند زنگ ساعت راخاموش می کنی و با خود می گویی که یک ذره‌ی دیگر بخوابم و بلند شوم و ناگهان چشم باز می کنی و می بینی نیم ساعت ویا شاید بیشتر گذشته است وحتی گاهی اوقات به کارت یا محل تحصیل نمی رسی در این جا باید بدل این حقه را استفاده کرد که همان‌گونه مثل خود حقه است باید به بهانه مثلا دستشویی رفتن برخیزی و بگویی حالا بروم دستشویی و بیایم بخوابم وقتی که می روی حالا می گویی من که بلند شدم پس بگذار دست و صورت خودم را هم بشویم و دندانم را نیز مسواک کنم و بروم بخوابم و بعد باید بگویی که حالا لباس را هم بپوشم و بخوابم و بعد بگویی حالا بگذار صبحانه ای هم بخورم و بعد بخوابم و بدین صورت از حقه یک ذره استفاده می کنی بر علیه ی حقه یک ذره نفس.

2-    مثال دوم مربوط به آمدن کنگره است، سر ظهر است، خسته ای و ناهارت را هم خورده‌ای می گویی حالا یک استراحت بکنم بعد بلند می شوم و می روم حالا که وقت دارم اما وقتی بیدار می شوی می بینی 1 ساعت مانده به جلسه با خود می گویی به اول جلسه اگر نرسم مهم نیست اول جلسه پیام می خوانند و دوباره نیم ساعت می خوابی دوباره بیدار می شوی و می گویی الان ساعت 5 است و اوج ترافیک می روم و به لژیون می رسم ولی به لژیون هم نمی توانی برسی و طوری می شود که دیگر اصلا نمی آیی.

حقه نفس، ذره، ذره کار خود را پیش می برد و طوری پیش می برد که به نتیجه دلخواه خود برسد باید دید چه اتفاقی در صور پنهان رخ می دهد.

در مقوله جهان بینی می خوانیم احساس تابع سطح انرژی است. هنگامی که سطح انرژی آدم بالا است و حس در حالت فعال است و توانایی بالا است و زیاد است واگر شب هم خواب خوبی، داشته ای و صبح با انرژی بیدار شوی اگر بگویند 5 کیلومتر می دوی، می گویی بله و 5 کیلومتر برای کسی که استراحت و خواب کافی داشته، سرحال باشد و بدن هم آماده باشد کاری است که می تواند انجام بدهد و یا لااقل این توانایی را در خود می بیند چون سطح انرژی بالا است و فکر می کند که توان انجام هر کاری را دارد.

حالا همین آدم را در نظر بیاورید که چند ساعت غذا نخورده باشد، شب هم نخوابیده باشد، تشنه و گرسنه باشد اگر به او بگویی 1 کیلومتر می دوی، می گوید وای، 1 کیلومتر، کی حوصله دارد یک کیلومتر بدود و برایش زیاد است اما در حالت اول 5 کیلومتر برایش قابل قبول است چون سطح انرژی در حالت دوم پایین است و توانایی هم پایین می آید.

هر انسانی دارای یک سری توانایی های ثابت است و وقتی که سطح انرژی پایین می آید توانایی هم پایین می آید و برعکس.

گاهی پیش آمده که در جایی احتیاج به امضای یک فردی است می گویند وقتی که سرحال است برو و امضاء بگیر و این همان بالا بودن سطح انرژی است. اما اگر این سطح انرژی پایین باشد نه تنها امضاء نمی کند چه بسا ورقه را پاره کند و از اتاق آدم را بیرون کند.

به واقع قانون حقه‌ی یک ذره از تغییر سطح انرژی استفاده می کند. هنگامی که من شب استراحت کافی داشته باشم 5 دقیقه طول می کشد تا سیستم من فعال می شود و گردش خون تغییر کند و سیستم شبه افیونی تولید کند و سطح انرژی بالا می رود و برای کار و حرکت تغییر می کند.حالا اگر بر عکس این کار انجام بدهم 5 الی 15 دقیقه می خوابم سطح انرژی در چرت زدن پایین می آید و کارها اهمیت خود را از دست می دهد.

هنگامی که سطح انرژی پایین می آیدو سطح انرژی جابه‌جا می شود نفس خواسته ای دیگر را مطرح می کند و همان 10 دقیقه خواب به 20 دقیقه تبدیل می شود و 20 دقیقه معادل همان 10 دقیقه است چون سطح انرژی پایین آمده است و به قصد و نیت مثلا 20 دقیقه می خوابی ناگهان بلند می شوی می بینی ساعت 10 صبح است و به هیچ کار خود نمی توانی برسی و در این جا و در این مرحله همه چیز از کنترل خارج می شود واین چنین انسانی از نظر سطح انرژی در مرز قرار دارد وقتی که 20 دقیقه خوابید کسل می شود و حالا می گوید 1 ساعت بخواب و این 1 ساعت معادل همان 20 دقیقه قبلی است.پس تصمیم گیری ها براساس سطح انرژی ارزش و اهمیتش تغییر می کند. کودکی را که تازه راه افتاده است یک بار کوچک می تواند او را به زمین بزند. مثلا یک اسباب بازی کوچک که زیر پایش قرار بگیرد او را زمین می زند اما یک آدم بزرگتر یا ورزشکار ورزیده حتی اگر زیر پایش را هم بکشی باز می تواند تعادل خود را حفظ کند.

انسانی که در آستانه ی یک سری تغییرات است و در حال اصلاح کردن خود است و در لبه ی تغییرات قرار دارد هنوز به آن تعادل لازم نرسیده است. در واقع دارای انرژی پتانسیل یا ذخیره کم است.وقتی که انرژی پتانسیل کسی کم باشد مثل آدمی است که روزی 15 هزار تومان درآمد دارد اگر 2 روز سرکار نرود و زندگی متوسطی هم داشته باشد نیازمند می شود و شاید پول هم قرض بگیرد.

در واقع آدمی که لب مرز است همان 20 دقیقه خواب برای او حکم همان آدمی است که درآمد 15000 تومانی دارد که اگر دو روز سرکار نرود سیستم او به هم می ریزد.حالا انسانی را در نظر بیاورید که روزی 100000 تومان درآمد دارد و 2000000تومان هم زیر سر دارد اگر بر فرض پایش بشکند 2 هفته هم اگر سر کار نرود وضعیت او به هم نمی ریزد.هنگامی که انسان می خواهد تغییرات را به وجود بیاورد و از یک فاز وارد فاز جدیدی بشود سطح انرژی او هنوز به آن حد کافی نرسیده است و حقه ی یک ذره این جا وارد عمل می شود.

کسی را در نظر بیاورید که تازه وارد کنگره شده است 2 الی 3 ماه است سفر می کند تازه 3 الی 4 پله عوض کرده و روی نظم و انظباط قرار گرفته است. در این جا  یک جلسه  برای او بسیار حیاتی است اگر یک جلسه  به کنگره نیاید چه بسا که کله پا بشود و از گردونه ی درمان خارج بشود.

اما انسانی که 9 الی 10 ماه است که کنگره می آید و مثل ساعت دقیق و منظم است اگر اتفاق خاص هم بیفتد مثلا 2 هفته جلسه نیاید بر نامه اش به هم نمی خورد و از بین نمی رود چون به انرژی ذخیره دست پیدا کرده است و مانند آن کسی است که 2000000 تومان زیر سرش دارد و 20000000 تومان هم در حساب بانکی او قرار دارد چون می دانیم انرژی معادل پول است در جهان درون و اگر اتفاقی افتاد سریع خود را هماهنگ می کند.

پس در لبه ی تغییرات اساسی این حقه یک ذره سرنوشت آدم را می تواند تغییر دهد ولی در ادامه کارایی و کاربرد ندارد و هرچه که جلوتر می رود و به تعادل و ثبات می رسد حقه یک ذره کارایی زیادی ندارد و نمی تواند کاری بکند.




موضوعات مرتبط : دستور جلسات لژیون، سی دیهای کنگره،
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، حقه های نفس،


تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394 | 09:28 ق.ظ | نویسنده : مریم (استاد لژیون) | نظرات