تبلیغات
امـــیــــــد رهـــــــایـــــــی - نوشتار سی دی مثلث پنهان کاری (2)
نوشتار سی دی مثلث پنهان کاری 2

استاد: جناب مهندس دژاکام

پنهان کاری مثلی بود که 3 ضلع داشت یک ضلع موضوع بود که چه موضوعی می خواهیم پنهان کنیم؟ یک ضلعش مربوط به فاعل بود که شما هر موضوعی را بخواهیم پنهان کنیم باید حتماً فاعل یا فاعلینی داشته باشد و کسانی که بخواهند این موضوع را پنهان کنند بعد از اونطرف هم از چه کسانی و اشخاصی بخواهند پنهان کنند؟ خوب بریم سر موضوع:

مبحثی که خواندیم مربوط به تاریخ 19/11/80 بود که بین شاگرد و استاد رد و بدل میشود من اون پاراگراف آخر موضوع قسمت جلسه قبل رو می خوانم بعد راجع به اون صحبت می کنیم.

شما حس بینایی را چون وسیله ای در اختیار دارید همانند چشم، تا توسط آن ببینید اما در حس بدون حس هایی خارج از چسم وسیله ای قابل دید ندارید همانند دیدن تصاویری بدونه چشم در خواب بنظر می آید. شما خواب هستید و گیرنده شما یعنی چشم کاملاً خاموشی است چشم دیگر با دیدن خویش دیگر در عالمیدیگر تصاویر را ضبط می کند ولی خود شما نمی دانید با کدام وسیله این ضبط شده است؟ شما که در خواب بودید و کاملاً در حال استراحت و بدون حرکت پس تنها ارتباط در میان بوده چون وسیله ای که بتواند نشان بدهد که توسط آن دیده اید در عمل بکار گرفتن تصاویر نبوده و آنها را اگر هم بوده شما نمی توانید

رویت نمایید زیرا فقط جسم بظاهر بی حرکت شما با اندامهای دیگر می توانستند سیر نمایند.

توضیحی که می خواهم بدهم بحث ما بحث انسان است اگر ما توی بحثی که داریم هی تکرار می کنیم و دائماً نسبت به این حرف می زنیم که انسان موجود پیچیده ای است و انسان پیچیدگی های بسیار بسیار زیادی دارد ما فقط یک قسمت از انسان را می بینیم قسمتی که مثل کوه بزرگی است که آب از اون آمده بیرون ولی قسمت اصلی و اعظم آن زیر کوه پنهان است و همان قسمت صور پنهان است که خیلی قضیه را پیچیده می کند.

بعضی از بزرگان ما فکر می کنند که خوب فقط همین چیزی است که ما می بینیم و درک می کنیم البته شاید هم حق داشته باشند چون پنهان هم است می خواهم بگویم که اگر ما فقط در انسان همان جنبه ظاهری را که قابل مشاهده است ببینیم و آنالیز کنیم موفق نخواهیم شد.

شما اگر یک اتومبیل را در نظر بگیرید اتومبیل رو کی میتونه تعمیر بکنه؟ خوب تعمیر بکنه به معنی واقعی، منظورم تعویض کار نیست الآن شما میرین تعمیرگاه یکی متخصص دلکو است یکی متخصص باطری است یکی مخصوص لوله اگزوز است یکی صندلی هارو درست می کند یکی جلوبندی را درست می کند و هر کدام یک قسمت یکی پلوس چرخهاست. چه کسی میتونه یک اتومبیل را دقیقاً رفع نقص بکنه که بگه کجاش خرابه؟ اماکن ندارد شخصی تمام جزئیات اتومبیل را نشناسد و بتواند آنرا تعمیر بکنه یعنی اون نفر باید قطعاً باید تمام قطعات اتومبیل را بشناسد تا بتواند آنرا تعمیر کند.

پزشکان هم که پزشک میشوند آناتومی بدن را می خوانند و خیلی درسهای دیگر بافت شناسی می خوانند ماهیچه هارو می شناسند و می خوانند باید تمام جزئیات را بدانند تا بتوانند دقیقاً صور آشکار این عمل را انجام بدهند اگر کامل ندانند نمی توانند تشخیص دهند تاره اتومبیل وسیله ای است که یکجاست ثابت است و یک زمان در حرکت است. حرف ما این است وگرنه ما قصد رد کردن بعضی اصول و یا علوم انسانی را نداریم میگیم بابا این انسان

یک موجود خیلی خیلی پیچیده ای است و خیلی از مسائل انسان لاینحل باقی مانده است و ما پاسخی برای آنها نداریم و یا ما هنوز برای خواب پاسخ درستی نداریم و ما هم پذیرفتیم که خواب خواب است و یا یکی حرفی میزند میگیم خواب دیدی خیر باشد. یعنی خواب رای ما یک مسئله کاملاً حل شده است .

تمام بزرگان و پیامبران ما که آمده اند می خواستند بگویند که یک چیز دیگری هم است و داستان دیگری هم است قصه دیگر و جهان دیگری هم است.

اگر شما اینکار را انجام بدهید اونکار را انجام بدهید میگن چون شما دنباله دار هستید به این دلیل این کارها را انجام بدهید ادامه اش خوب خواهد بود و این کارها را انجام ندهید ادامه اش بد خواهد بود.

و حالا ما می توانیم بگوییم نه آقا اصلاً اینطور نیست کما که اینطور هم هست الآن خیلی ها رو داریم که میگن نه خیر اقا انسان موجودی است که از اینجا می آید و مانند حیوان به حیاتش ادامه میدهد و بعد هم دومرتبه می میرد وتمام میشود و می  رود دنبال کارش اگر ما فقط به این نقطه متمرکز بشویم این یک دیدگاه خاصی است ولی ما می بینیم که در خیلی از چیزها ناموفق بودیم و. در درمان اعتیاد کاملاً ناموفق بودیم و جهان هم همینطور.

جهان در درمان بعضی از بیماریها هم ناموفق است و خیلی از بیماریهای جسمی و روانی ناموفق است.

مثلاً شیمی درمانی ما نمی گوئیم چیز بدی است و یا اگر کسی شیمی درمانی انجام داد بگوئیم نرو، ولی اکثر آنهایی که شیمی درمانی کردن تک و توکی از آنها خوب می شوند. حالا نمی خواهیم ته دل بعضی ها رو خالی کنیم یعنی اینکه همه مرده اند. ولی اکثراً حالا شاید از یک سال تا 4 سال هم زنده بمانند به انها کاری نداریم و یا شاید اصلاً هم کاملاً اشتباه فکر می کنیم.

درسته هر چه سیستمها بیشتر و قویتر و مجهزتر می شوند بیماریها هم بیشتر می شوند

بنابراین همه اینها در جهت شناخته، وگرنه من کاری به این مسائل ندارم میگم ما باید این انسان را بیشتر بشناسیم ما الآن حدود 250 هزار معتاد ولی فکر کنم یا لااقل یک میلیارد معتاد داریم یک سری از آنها الکلی هستند یک سری مواد مخدر و یک سری قرص هستند خب اینها چجوری می خواهند حل بشوند/ یک چیزی که تمام بشه و به نتیجه برسه ما ما منظورمان اون است حالا ما نمیگیم همه حرفهای ما درست است چون لااقل ما در زمینه اعتیاد به درمان رسیده ایم اینو که نمی توانیم انکار کنیم حداقل 10 هزار نفر هستند و انها خود شما هستید.

بنابراین داریم روی شناخته اونها کار می کنیم و حرکت می کنیم انسان یک موجود بسیار پیچیده ای است مثلاً راجع به انسان:

    صد هزاران مکر در حیوان چو هست         چون بود مکر بشر کو مهتر است.  

وقتی نوبت به بشر رسید کدام یکی مکر آنها بیشتر است؟ در کتاب مولانا:

     مصحفی در کف چو زین العابدین           خنجری پر قهر اندر آستین

یک تسبیح توی دست مانند زین العابدین زنیت عابدین و یک خنجری توی آستین دارد خنجری پر از قهر در آستین دارد انسان اینگونه است

صفحه بر کف تو به برلب دل پر از شوق گناه     معصیت را خنده می آید زاستغفارما

مانند زین العابدین تسبیح توی دست داریم خیلی عابد خیلی زاهد با تو و مقابل تو دارد حرف میزند و قربون صدقه ات می رود تو ماهی تو فلانی یه خنجری از روی قهر در آستین دارد که اگر فرصت کند از پشت فرو می کند توی کمرت این همان بشر است این ذات بشره این از کجا امده؟ این از همان وقتی که به دنیا می آید به محض اینکه کمی تشخیص میدهد کاملاً مشخص است که ذاتش بد است یا خوب است؟

من ژن و اینهارو کاملاً قبول دارم بله حتی رفتار رو خصوصیات چون ژن ها مربوطبه نوروترانسمیترها و ناقل های عصبی هستند دوپامینش خوب باشه سروتوئینش خوب باشه

که خیلی خیلی تأثیر دارد ولی جوهر  هر کسی فقط مال خودش است و یک چیز دیگری است که در ذات هر کسی است اینها همش حساب و کتاب دارد از یک مقطعی نیست تصادفی نیست همگی اینها روی حساب و کتاب است.

پس ما درایم راجع به یک چنین انسانی صحبت می کنیم اینجا خوب صحبت کرد گفت ما حس بینایی را چون وسیاه ای در اختیار داریم یعنی می بینیم اما در حس بیرون گفتیم که حس های آخر موضوع این است که حس ها همین 5 تا حس نیست اگر همین 5 تا حس ظاهر بود ما همه چی رو قبول داشتیم موضوع این است که 5 تا حس باطن هم است این ظاهر که داره بیان می کنه که ما وقتی می خوابیم و در خواب هستیم می بینیم اونجا جسم مان نیست چشم ما بسته است و گوش ما بسته است ما یک چیزی را می بینیم خودمان را هم می بینیم و چیز دیگری را هم می بینیم و خیلی از اتفاقها را هم می بینیم در صورتی که جسم ما نبوده چشم ما نبوده یعنی اینکه یک سری کارهایی را انجام دادیم که نه جسم ما در آن دخیل بوده نه چشم ما یک جسم دیگری یک پیکره دیگری بوده در حقیقت خودما بوده ایم ولی این جسم ما نبوده ما در درون مان چیزی داریم بنام نفس.

من داشتم با خودم فکر می کردم می گفتم که برای همه همینه، می گفتم خب من موهام سفید شده ولی وقتی که توی خودم فکر می کنم نگاه می کینم اصلاً فرق نکردم اصلاً توی درون خودم ندیدم ممکنه صورتم چروک شده سن آدم که میره بالا وقتی به درونم نگاه می کنم اصلاً اینها رو نمیبینم و درونم هیچ تغییری احساس نمی کنم اصلاً چنین حسی ندارم اگر فقط جسم خالی بود همزمان با جسم باید درون ما هم ضعیف میشد ولی من در درونم اصلاً تغییر نکردم ماشینتون می شینید الآن 15 سال دارین سوارش میشین ولی شما که فرسوده شدین اتومبیل شما فرسوده شده خب فردا عوضش می کنین احساس شما اون احساسی نیست که اتومبیل شما داره اون فرسوده شده پیر شده لاستیکهاش یائیده شده ولی شما چیز دیگری هستید پس این یک موضوع جداگانه است.

پس ما اینها را در خواب می بینیم بعد ما یک عقل جزئی داریم یک عقل کلی، یک عقل مال

انسانهای نفس اماره است، یک عقل مال انسانهای نفس مطمئنه است، یک عقل فقط همین جهانو دیده یک عقل جهانهای دیگه را هم دیده است.

الآن اگر یکی به شما بگوید مشکلی که همه پیامبران داشته اند که ما رفتیم اون جهان از اون جهان آمدیم فلان چیز را گفته اند می گویند چرا تو؟ چرا خدا یک فرشته ای نفرستاد؟ چرا خدا ملکی نفرستاد؟ اگر تو پیغمبری بگو این کوه شکافته بشود اگر تو پیغمبری بگو من توی مشتم چی دارم؟ اگر تو پیغمبری بگو فلان کس الآن کجاست؟ بابا این پیامبر هست ولی نباید حتماً بداند که توی مشت تو چی هست؟ اون یه چیز دیگه است، این یه چیز دیگه، الآن هم اگر یکی بگه من رفتم اون دنیا اونجوری بود اینجوری بود بلافاصله یا محاکم اش می کنیم یا مسخره اش می کنیم یا می گوییم دروغگویی یا می گوییم شارلاتانی.

من امروز وقتی توی ماشین نشسته بودم داشتم با خودم فکر می کردم که فرض کنیم الآن امام زمان بیاد ما چه برخوردی باهاش داریم؟ ما که همه جزء منتظرانیم ادعا می کنیم اگه بیاد چه جوری باهاش برخورد می کنیم؟ اولین چیزی که می پرسیم می گو.ئیم معجزه ات کو؟ مثلاً با عقل خودمون می خواهیم امتحانش بکنیم. بگو این مریضی رو خوب کن اینو اینجوری بکن اونو اونجوری بکن آخرش هم می گوییم تو جادوگری بازم می گوییم ممکنه تو یه چیزی دیگه باشی، داری حقه بازی می کنی تقصیر ما نیست تقصیر فکر ماست چون ما اینها رو ندیدیم اینها رو نمی دانیم  باورمان نمیشه.

پیامبر ما می گفت معجزه من کتاب من است. واقعاً هم کتابش بود واقعاً هم کلامش بود الآن هم باور ما است و هر روزی که میگذرد ما به عظمت اون بیشتر پی می بریم.

مثلاً حضرت موسی بود همش معجزه می کرد یک معجزه 2 معجزه باز رفت به کوه 30 روزه ده روز بیشتر شد تا آمد اون گوساله سامری رو درست کردن باز هم باور نداشتند این هم معجزه کرد باز هم باور نداشتند بخاطر این نیست علت این ساختار ماست.

ساختار ما این است که با جهان ماوراء آشنایی نداریم الآن اگر بیاد بگوید من رفتم اون جهان اونجا اینطوریه اونطوریه ما محاکمه اش می کنیم مسخره اش می کنیم می گوییم برای ما

بگو اگه رفتی چرا اینطوریه؟ در صورتی که اون نمی تونه بگه خیلی سخته که اینهارو بتونه به جبلات در بیاره و بیان کنه. مثل این است که یکی بگوید بوی ادکلن ایکس رو بگو این چطوری بیاد بوشو واسه شما توضیح بده؟ که شما بورو تشخیص بدین؟ یعنی اینکه این جزء محسوساته.

بنابراین اینجاست اون اختلاف اصلی چون قادر نیستیم مسائل ماوراء باورمان نمی شود اگر بگویند که شما وقتی مردید دومرتبه زنده می شوید این باورمان نمی شود توی کت ما نمیره میگیم آخر چطوری ممکن است ما دومرتبه زنده بشویم؟ اگر بگویند جهانی دیگر هم است می گوییم کجاست؟ روز قیامت ما کجا خواهیم بود؟ روز قیامت که این زمین نیست زمین دکاً دکا میشه تیکه تیکه میشه کوهها مثل پشم حلاجی می شوند همه سرازیر می شوند همه می روند و اذاً بخوم کُدرت تمام سماوات از بین می روند.

پس ما کجا جمع می شویم؟ نه زمینی هست نه چیزی؟ چون تصور ما بر این است که زمین باید حتماً زمینی باشد که ما وجود داشته باشیم و اگر ما باید وجود داشته باشیم این جسم ما هم حتماً باید باشد اگر جسم نباشد هیچی نیست. در صورتی که ما داریم همه مان رویت می کنیم هزار بار رویت کردیم توی خواب داریم زندگی می کنیم داریم حرف می زنیم داریم عشق بازی می کنیم دعوا می کنیم غذا می خوریم داریم میگردیم ولی باورمان نمی شود.

من دیشب تصادفاً خواب دیدیم یک مکانی بودم لای درختان  مُو انگور بودم یه جایی روی دیوار بود انگور خیلی خوبی بود از این انگورهای درشت نمیدانم اسمش چیه؟ من این انگورو دیشب خوردم هنوز هم مزه اش توی دهنمه هنوز هم من اون مزه خاصی و خوشمزه رو دارم حس می کنم این دیوار این انگورها یه کمی هم کندم به یکی دادم گفتم بیا بگیر این انگورها چقدر خوشمزه است؟ گفت آخه اینجا انگور نیست گفتم چرا از پنجره اتاق نگاه کن ببین روی دیوار همش انگوره خب این کجاست؟ نه این خوابه خیاله.

اون یه مسئله ای داره یه جایی داره ولی ما چون بعضی از چیزها رو نمی فهمیم متوجه نمیشیم میگیم که خوابه و خیاله در حالیکه بر مبنای عقل است.عقل جزء.

      و کرکسی آمد ای مغل                   عقل ابدال چون پر جبرئیل

عقل جزئی مثل عقل کرکسی است فقط پرواز می کند یک لاشه ای چیزی گیرش بیاد بخوره مگر کرکس چقدر می تواند پرواز بکند؟ زیاد نمی تواند پرواز بکند هزار متر 20 کیلومتر 5 کیلومتر توی همین دوروبر است.

پس عقل کرکس زیاد نمی تونه بره عقل جزئی هم شبیه پرواز کرکس است.

عقل ابدال، ابدالان یعنی کسانیکه تبدیل شوند. تغییر و تبدیل و ترخیص کسانیکه تبدیل و ترخیص میشوند. مانند سرکه ای که تبدیل به شراب شده است.

شراب معنوی نه شراب عرق سگی، این است که تبدیل شده آب انگور تبدیل به شراب شده یه سری آب انگور تبدیل به سرکه میشه گاهی تبدیل به شراب میشه.

پس ابدال یعنی کسانیکه تبدیل شدند و به مرحله نفس مطمئنه رسیدند عقل اونها مثل پر جبرئیله.

جبرئیل کسی بود که به اصطلاح حامل وحی بود مطالب رو می برد مثال این است که به تمام سماوات پرواز میکرد می رفت و می آمد البته به ظاهر میگوییم پر چون می دانیم پرواز پر می خواهد ولی شما هم حتماً توی خواب بسیار دیدین که داریم پرواز می کنیم ولی بال نداریم همان شو شود است.

پس بنابراین اینجا عقل کرکس یعنی عقلی که از این 5 تا حس ظاهر بوجود میاد. این از مولانا است چندین قرن قبل از اینکه اون وقت اروپا، حالا نمی خواهم توهین بکنم اونوقت هنوز اروپا در حال بدوی زندگی میکرد شاید هنوز حمام نداشتند توالت نداشتند توی خانه هایشان.

هنوز در بار لویی شانزدهم در فرانسه اگر کسی می رفت حمام  می گفتند این حمام برای آدمهای عامیه برای آدمهای عقب افتاده جامعه است که بدنشون کثیف میشه، اشراف که بدنشون کثیف نمیشه، این هم شما عطرهای جور وا جور مال فرانسه دارین برای چی است؟ چون حمام نمی رفتن این همه پودر و عطرهای مختلف میزدن که بدنشان بوهای بد رو نده، اونها از آب مصرف نمی کردن حمام نمی گرفتن.

در تمام سرزمین های شرق آسیا، پاکستان، اروپا که نه، هند، ایران، حتی مسکو یک نفر را نمی سوزاندند از سال 1500 میلادی تا 1650 میلادی بین 40 تا 100 هزار نفر در اروپا سوزاندند آدم زنده زنده می سوزاندند الآن یکی رو داعش سوزاند که تمام دنیا به آتش آمد که اینها آدمهای جنایتکار و فلان هستند. مابین 40 تا 100 هزار نفر رو سوزاندند. بیشترین جایی هم که سوزاندند در کشور آلمان بود.

اون مال جادوگرا اون یه قسمتش توی اون کوره های آدمسوزی اون آشو ویته کجاست؟ اونجا چقدر سوزاندند؟ آدم سر بریدند اینقدر سر بریدند که در فرانسه گیوتین اختراع کردند که بتوانند با سرعت بیشتری سر ببرند مال این مناطق و این بلاد بود نمی خواهیم قصد تخریب ندارم ولی این نیست که بگیم ما ملت های وحشی هستیم یا امثال ماها یا راجع به شناخت انسان قرن ها قبل 8، 9، 10 قرن قبل از اینکه اینها بیایند و کسانی بیایند و بگویند که خداوند مرده و تئوریهایی بدهند و ما درگیر تئوریهای اینها بشویم ما اینها رو خودمان داشتیم و شواهدش موجود است.

5 حس از درون ما صور او        10 حس از برون مأمور او

10 حس است و هفت اندام دگر           آنچه در گفت ناید می شمار

 دوباره اندر آن قلعه خوش ذات الصور          5 حس در در بحرو  پنجی سوی بر

قلعه ذات الصُور یعنی مرگ صورت ها، 5 در یعنی 5 تا حس، بحر یعنی بسوی دریا، و 5 تا حس بسوی خشکی که مجموعاً میشود 10 تا حس.

پنج از آن چون حس بسوی رنگ و بو، یعنی 5 تا از این حس ها بسوی بینایی و شنوایی و چشایی و اینهاست. 5 از آن چون حس باطن راز جو

5 تا حس در ظاهر دارد کار می کند و در کشف و شهود دارد رمز و راز را می شکافد و در

عمق انسان کار می کند.

پس این نیست که ما بگوییم که حقیقت همانی است که توی کتاب های خارجیه من قبول دارم.

من خودم به علم و به این دانشمند های خارجی احترام می گذارم و کاملاً روی چشمم می گذارم و علم متعلق به همه انسانهاست منظور این است که ما خودمون یواش یواش باورمان نشه. گرچه من اصلاً آدم ناسیونالیست و مذهبی نیستم و یا تعصب شدید وذهبی داشته باشم می خواهم بگم اینهارو نگاه کنیم که میگیم ما اصلاً آدمهای عقب افتاده ای هستیم و هیچی نداریم و هر چی هست علم مال اونجاست، نه ما هم می توانیم صاحب علم باشیم علم متعلق به همه دنیاست.

ما آدمهای جنایتکاری نیستیم ما انسان را خوب می شناسیم بزرگان ما انسان را خیلی خیلی خوب می شناختند شما برین مطالعه کنین کتاب های سهروردی رو نگاه کنین چقدر راجع به انسان صحبت کرده برین کتاب های ابوریحان بیرونی را مطالعه کنید برین کتاب های چه میدونم غزالی رو نگاه کنین برین سهروردی و مولانا و عطار رو نگاه کنین.

عطار اون قصه هاش داستانهاش همه راجع به انسان است هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم اینها همه راجع به انسان صحبت کرده اند راجع به صور پنهان و صور آشکار انسان و خاصیت انسان که چگونه باید سیر و سلوک بکند همه اینها هست ما اینها رو نمی توانیم بریزیم بیرون باید یه خورده به اینها نگاه بکنیم و مورد توجه قرار بدهیم.

خب رسیدیم به اینجا که ولی خود شما می دانید که آنها با کدام وسیله ضبط شده اند که در خواب بودید و کاملاً در حال استراحت و بدون حرکت تنها ارتباط نفس در میان بوده، تنها چیزی که وسط بوده اون نفس بوده و نفساون چیزی است که تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن و نفس وقتی به انسان رسید ما 3 تا نفس نداریم نفس یکی است مثل یک آدم بی سواد و یک دیپلم و یکی لیسانسه یا فوق لیسانس یه نفس در حال اماره است یا توی لوامه یا توی مطمئنه تنها ارتباطط نفس اینجا این کارها را انجام می دهد.

تنها آن ارتباط نفس در میان بوده چون هیچ وسیله ای بتواند نشان بدهد که توسط آن دیدیه اید در عمل بکار گرفتن تصاویر نبوده چون چیزی نبوده شما وقتی در خواب بوده اید بجز نفس چیزی نبوده اگر هم چیزی بوده شما نمی توانید رویت کنید زیرا فقط جسم بظاهر بی حرکت شما با اندامهای دیگر می توانسته سیر کند.

10 حس است و هفت اندام دگر، و اینکه یک سری گفتند که معاد جسمانیه و یک سری گفتن روحانیه این علم بزرگان مانند ابن سینا و بقیه نیست خیلی مسائل است اینها به کنار اینها همه قابل قبول و اینها همه محترم. روی چشم ما قرار دارند یک چیز دیگری هم هست و آن این است که ما پیکره های دیگری هم داریم و همانی است که در خواب داریم و آن هم یک شاخه سوم است که سیر با اندامهای دیگر می توانسته انجام بشود همان اندامهایی که به آنها می گویند کالبُد برزخی. علما می گویند قالب مثالی و اسم های مختلفی دارد با اون سیر نموده ما اینجا هستیم ولی اون در حرکته.

بخاطر همین است که سهروردی می گوید حکیم طغله، حکیم ذوقی چه کسی است کسیکه همانطور که لباس از تنش می کنند خلع کالبد کند یعنی همانطور از جسمش در می آید و به عالم بالا سیر می کند مانند شما که لباسهایتان را از تنتان در میاورید خلع لباس کند و از جسمش بیرون بیاید و به عالمی دیگر سیر کند برای خود شما هم اتفاق افتاده که خارج میشوید ولی باز هم می بینید که در خواب هستید.

خب اندامهای دیگر می تواند سیر کند میدانید دوست من چگونه؟ میدانید چجوری میشه؟ سیر و سلوکی که جسم در آن دخیل نیست یک سیری می کنی یک حرکتی می کنی یک کاری می کنی که اصلاً جسم در او دخیل نیست و اندامهای دیگر در کار هستند که قابل رویت برای هر کسی نیستند.

اندامهای دیگر در کارند 10 حس است و هفت اندام دگر، و یا شاه نعمت الله میگوید

      نقطه اصل اگر چو ما دانی             هفت هیکل به ذوق دریابی

هفت هیکل توی هم به صبر و استقامت میدانید چگونه سیر و سلوکی که جسم در آن دخیل نیست و اندامهای دیگر در کار هستند که قابل رویت برای هر کسی نیستند همان قضیه مشهود که مال کالبد شناسی دانشمند بزرگی که مال تشریح بود که من خدایی که زیر تیغ جراحی خودم نبینم نمی توانم قبولش کنم مضخرف بود و بُعد دیگر اون عقل عقل کرکسه عقل جزوی است و می تواند منطقه محدودی را سیر نماید.

باز هم بگویم، شاگرد می گوید باز هم بگو. ابتدا می گوید قبلاً هم گفتیم هر ادیشه ای که شما بنمایید دلیلی بر وجود آن اندیشه می باشد و به هر چیزی که شما فکر بکنید یعنی اینکه آن اندیشه وجود خارجی دارد.

پس خیال هم جزء آن محسوب می شود خیال هم جزء اندیشه است و خیال یک مسئله بسیار مهمی است پس خیال نکنیم که خیال یک چیز بدرد نخور بیخودی است نه هر گاه از یک معیار و از یک اندازه معمولی خارج بشود اونوقت امکان دارد مشکل درست کند ولی یکی از بزرگترین نعماتی که خداوند به ما داده قدرت خیال است یعنی همه چیز اول در خیال شکل میگیرد و بعد از آن به عمل در می آید یعنی اگر قدرت خیال را از ما بگیرند ما از همه چیز قدرت هستی ساقط می شویم این کلاس اول در خیال بوده و بعد از آن به این شکل در آمده.

اتومبیل ابتدا در خیال بوده و بعداً بوجود آمده هر چیز این ساختمان به همین شکل به همین فرم و همین سالن. البته اول این همش اتاق اتاق بود من صافش کردم و به این شکل در آوردمش که اینجوری سنگ بزنیم اینجوری بکنیم سپس به این شکل درآمد.

پس ببینید هر چیزی اول خیاله و خیال چیز بسیار بسیار خوبی است و بعد به حقیقت تبدیل میشود این خیال به اون چیزهایی می گویند باطل است که از حالت تعادل خارج میشود. مثلاً غذا خوردن چیز بسیار خوبی است ولی زیادی آن ایجاد مشکل می کند و غذا نخوری هم ایجاد مشکل می کند تقصیر غذا نیست پس خیال یک قوه بسیار مهم و مؤثر است.

بله پس خیال اون تصاویر ذهنی ما است مثلاً من می خواهم الآن تصمیم بگیرم یه غذا درست کنم اول اولاً غذا را توی ذهنم پرورش میدهم بعد پیاده اش می کنم و یا اگر بخواهم

داستانی یا رمانی بنویسم اول باید اونو توی ذهنم خیال کنم بعد اون شاهکار یا رمانو خلق کنم و بنویسم هر چیزی اول باید خیال باشد و یا شما وقتی داخل خانه نشسته اید یک مرتبه تصاویر می آید که کتاب بخوانید می روید کتاب را برمیدارید و می خوانید تصویر خیال می کنید که تلویزیون نگاه کنید و یا می خواهید بروید دستشویی اول خیالش می آید می روید همه چیز حمام و غیره همه چیز اول باید خیال بیاید تصویر کردن حالا چه تصویری که به حقیقت بدل نشود و چه به حقیقت بدل نشود به عبارتی هیچ چیز در دنیا نیست مگر اینکه در ابتدااندیشه باشد باید قبلاً در اندیشه باشد بعداً بوجود بیاید اگر در اندیشه نیاید بوجود هم نمی آید.

من همش در مورد صور پنهان چندین ساله دارم صحبت می کنم که این اندیشه های شما هم می آید و شما هم آنرا ادامه می دهید و موردش فکر می کنید و کار می کنید مگر اینکه ابتدا در اندیشه باشد اگر باشد پس هست، اگر چیزی وجود دارد پس در اندیشه هست حتی اگر ما آنرا در اطرافمان با چشم سر در این اندام نبینیم وحتی اگر چیزهایی که با این تفکرات در چشم سر نتوانیم آنها را رویت نماییم .

نگهبان یا شاگرد: بعد ادامه میده ما خوبیم در جلسه قبل گفتیم بحث ما و مباحثه ای داریم یادتان هست؟ شاگرد می گوید فکر می کنم در مورد حقیقی و مجازی بود در مورد جهان، میگه که بنظرم خلاصه و چکیده اش در مورد جهان مجازی یا حقیقی بود که چجوریه؟

استاد میگه: چون تو این بازی ما یا توی این نمایشنامه یا قصه ما یا هر چیزی که بخواهید در نظر بگیرید اینطوری طراحی شده این بازی یا این قصه یا این دیالوگ ها که استاد و شاگرد در دو بُعد متفاوتند مثلاً فرض کنید شاگرد در این جهانه ولی استاد در یک جهانی دیگر است اینکه فرض کنید یا باورتون نشه توی این قصه سؤال می کند استاد میگه: چون از ما سؤال نمودید در این بُعد ما هم به گفتگوی متعددی برخورداریم استاد می گوید: چون از ما سؤال کردید توی این بُعد یعنی توی اون دنیا ما هم با گفتگو های زیادی برخورداریم ما هم گفتگوی زیادی با خودمون داریم خوب دقت کنید زیرا حلقه حیات بطوری تعویض می شود که ما را به فکر وا میدارد که کدام یک حقیقی و کدام یک مجازی هستند.

خیلی جالبه میگه آره راجع به حقیقی و مجازی دنیا خوب داری میگویی ما هم که اینجا هستیم توی دنیای دیگری فرض کنید داریم با هم دیگر حرف می زنیم ما هم نمی دانیم که کدام یک حقیقی است و کدامی یک مجازی؟ مال ما حقیقی است یا مال شما؟.

در بحثی که داشیم دوستان همون جلسه اونها متفقاً اظهار نمودند که در همین حال نیز نمی دانیم که کدام احساس به حقیقت نزدیکترند و با بررسی خلقت خودمان در تعادل اندیشه هستیم می خواهیم بگوییم که در ما هم همین فکر ایجاد می شود تا آنقدر فکر کنیم که یک فرمانی برسد و ما را هدایت نماید ما هم نمی دانیم که احساس های حقیقی کدامکند احساس های ظاهر هستند یا احساس های باطنی؟

شما وقتی که در خواب هستید نمی دانید که کدام حقیقی است؟ الآن می گویید که زندگی واقعی همین است که ما داریم انجام می دهیم ولی وقتی خواب هستید اونجا فکر می کنید زندگی واقعی کدام است؟

من دیشب داشتم انگورها را می خوردم جای شما خالی فکر می کردم زندگی واقعی اون است و حقیقت آن است ومن دیشب توی اون حال اصلاً فکر نمی کردم که این واقعیه، اصلاً این کلاس بنظر من نمی آمد و اصلاً این کلاس توی فکر من نبود و اصلاً فکر نمی کردم که دارم خواب می بینم اون مکان اون انگورها اون حقیقت بود حالاکه اینجام میگم حقیقت اینه وقتی که اونجام میگم حقیقت اونه، چون بعضی از چیزها رو ما هنوز نمی دانیم شما رنگ هارو می بینید سبز و قرمز و نارنجی و سفید ولی اصلاً رنگی وجود ندارد، این فرکانس ماده فرکانسش تغییر بکند ایجاد رنگ میشه وقتی که نور می خوره به اینها به اجسام می خوره بر حسب فرکانس اون جسم ها یا اون ترکیبات اون جسم نور که می خوره نور منعکس میشه و وقتی نور می خوره منعکس میشه شما به این رنگ می بینی رنگ سبز، قرمز، آبی، و غیره ولی در حقیقت اصلاً این نیست یه چیز دیگه است.  

پس یه چیز هایی در جهان وجود قرار دادی است ما طبق یک قواعدی اونطوری می بینیم ما هنوز هیچی از ساختار انسان نمی بینیم و نمی دانیم در ابتدای راه و مقدمه راه هستیم درسته ما تکثیر هستیم هم می کنیم از یک سلول می گیریم نمونه سازی می کنیم با یک سلول بینی بینی بوجود میاوریم، لب بوجود میاوریم، موجود بوجود میاوریم ولی باید اون سلول DNA رو بگیریم از اون موجود ولی اگر نگیریم اون سلول اولیه نباشه نمی توانیم درست بکنیم می توانیم با سلول و تخمک خارج از رحم عمل لقاح انجام بدهیم باردارش بکنیم و جنین بوجود بیاوریم ولی اون اسپرم رو هنوز نمی توانیم تولیدش بکنیم .

اگر تمام کارخانه های اروپا به اضافه دانشمندان از 10 قرن قبل 20 قرن قبل و تمام دانشمندهای آمریکا و انگلیس و بزرگان ایران و عرفا و علما و فضلا و همه جمع بشوند حتی یک پشه هم نمی توانند درست بکنند.

با تمام کارخانجاتشان کار کنند نمی توانند یک پشه درست کنند که همه چیزش از خودش درست کنند با اون تفکر و اندیشه و اون خاصیت، که هم بارور بکند و هم بارور بشود با اون ویژگی هایی که پشه دارد.

بنابراین می خواهم بگویم که هنوز در شناخت انسان علم تمام نشده علم پزشکی علم روانشناسی با حسن و حسین تمام نمی شود، مسئله عرفان هم با حسن و حسین و تقی و اینها به نتیجه نمی رسد، حسن و حسین منظورم اینه که مثال میزنم این است که با علم افراد به پایان نمی رسد خب مثل بازی ادامه داری است میفهمی چه میگویم؟

البته ما مجادله نکردیم ولی برای شناخت بیشتر بحث همچنان ادامه دارد که به پیشرفت علوم عدیده ای می انجامد که بشر نمی تواند از فکرش غافل شود.

بحث حس همچنان ادامه دارد چون مهمترین بحث ما بحث حس است ما ابتدا باید تکلیف حس ها را مشخص کنیم اگر تکلیف حواس ها را مشخص نکنیم به نتیجه نمی رسیم ما الآن در مورد انسان 10 تا حس داریم حداقل یا 11 تا ما الآن در یک سری از علوم انسان فقط 5 تا حس ظاهر را در نظر میگیریم حس باطن را در نظر نمی گیریم.

پس نصف بیشتر و عمده مسئله رو از دست داده ایم چون یکی از پایه های عمده بیماری های روانی تداخل حواس است، تداخل حواس می شود اسکیزوفرنی.

مثلاً چون شما خواب می بینید درسته ما همه انسان ها خواب می بینیم کی خواب می بینیم؟ وقتی که خواب هستیم چشمانمان بسته است. این جسم از کار افتاده داریم، با اون پیکره های دیگر و حس های دیگر خواب می بینیم یعنی این حس های ظاهر تعطیل میشن حس های باطن کار می کنن و وقتی هم بیدار می شویم حس های باطن تعطیل می شوند حس های ظاهر کار می کنند.

حالا بعضی از اشخاص هستند که شیشه هم مصرف می کنند هم اینجور هستند بیدار می مانند ولی در بیداری خواب می بینند بعضی هم اینجا الآن بیدار هستند یک مرتبه حس های درون شروع بکار کردن می کنند یه سری چیزهایی می بینند که ما نمی بینیم و یک چیزهایی می شنوند که ما نمی شنویم کارهایی انجام میدهند که قابل درک برای ما نیست و می گوییم اینها دیوانه هستند و روانی هستند و توهم دارند ولی مسئله تداخل است.

وقتی می گوییم شناخته حس خیلی مهم است اینجاست که همه چیز بر مبنای اینها است، پس همه چیز بر مبنای اختلاف نظرهای ما بین تمام مکاتبات فلسفی و عرفانی بر سر همین حس ها است بعضی ها حواس پنهانی رو ندارند بعضی ها ندارند.پس اینجا مثل بازی ادامه داری است می فهمین؟

البته ما مجادله نکردیم به هر صورت و هر نحوی که میشود باید انسان ها را از این موضوعات کم کم آگاه کنیم و به خلقت ایمانهای بیشتری بدهند و باید انسان ها از صور پنهان انسان آگاهی پیدا کنند و به خلقت بهای بیشتری بدهند و ما خوشحال هستیم که در شمااین حالت وجود دارد بنابراین بحث حس همچنان ادامه دارد و مسئله ما که بیشتر بازش کنیم چون ما توی مسئله جسم خودمان در درمان جسم، روان، جهان بینی  است اگر بخواهیم اعتیاد درمان کنیم بخاطر این است وگرنه ما علاقه نداریم برویم دنبال عرفان و فلسفه، علاقه نداریم برویم دنبال شناخت انسان ولی چون می خواهیم این ماشین را تعمیرش بکنیم باید این

ویژگی انسان را بشناسیم.

اگر این ویژگی ها را بشناسیم می توانیم از انسانیکه توی تفکرات منفی توی جهان تاریکی بهم ریختگی ذهنی و اعتیاد که قابل حل نیست به نتیجه برسم برای این می خواهم ببینم به چه درد ما می خورد؟ چون بدرد ما می خورد از آنها استفاده می کنیم وگرنه ما کلاس فلسفه و عرفان نداریم و یا ادعای فلسفه و عرفان نداریم که بخواهیم اینهارو ثابت کنیم، اصلاً کاری با اینها نداریم اینجا بدرد ما می خورد و باید انسان را بشناسیم چون برخورد مستقیم با آنها داریم و یا نمی گوییم  شما انسانهای با دینی باشید اصلاً ما به دین کار نداریم برای همه احترام قائلیم عیسی به دین خود موسی به دین خود.

موضوع این است که انسانی که به پوچی رسیده باید روشنش کنیم طرف میگه بابا ول کن من که این جسمو می برم زیر خاک کرم و ملخ و جانور بخورندش خودم این دنیا داغونش می کنم، من یکبار بدنیا میام و یکبار هم از دنیا میروم پس بزار حال کنم بزار عشق کنم بزار فلان کنم و انسانیکه به پوچ گرایی رسیده باشه این است که شما نمی توانید از پوچی خارجش کنید باید برای او دلبل و منطق بیاورید و از پوچی خارجش کنید تا بیاید سر حرف حساب.

میگه بابا ول کن برو دنبال کارت من اصلاً نمی خواهم عُمر کنم می خواهم اینجا عشق و حال کنم بقیه رو ولش کن همش کشکیه ما بخاطر اینها توی جهان بینی باهاش سروکار داریم برای ما خیلی خیلی مهم است.




موضوعات مرتبط : سی دیهای کنگره، دستور جلسات لژیون،
برچسب ها : کنگره 60، پنهان کاری،


تاریخ : یکشنبه 3 آبان 1394 | 11:22 ق.ظ | نویسنده : مریم (استاد لژیون) | نظرات